(
وَ لْيَشْهَدْ عَذابَهُما
- 20 / نور ) و در آيه : (
ما شَهِدْنا
مَهْلِكَ أَهْلِهِ - 49 / نمل ) يعنى نبوديم .
و آيه : (
وَ الَّذِينَ لا يَشْهَدُونَ
الزُّورَ - 72 / فرقان ) يعنى با جانها و همّتها و ارادههاشان براى شهادت زور و دروغ گفتن حاضر نمىشوند .
الشَّهَادَة : سخن گفتن ، كه از روى علم و آگاهى كه از مشاهده و بصيرت يا ديدن با حواس و چشم حاصل شده است صادر شود .
در آيه : (
أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ
- 19 / زخرف ) يعنى آيا با چشم خويش ديدهاند ، سپس مىگويد :
(
سَتُكْتَبُ شَهادَتُهُمْ
- 19 / زخرف ) يعنى : گواهيشان نوشته مىشود تا تنبيه و آگاهى بر اين امر باشد كه شهادت از شهود است .
و آيه : (
ما أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّماواتِ -
51 / كهف ) يعنى آنها را از كسانى كه با انديشه و بصيرت از آفرينش آسمانها اطّلاع داشته باشند قرار ندادهام .
و آيه : (
عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ
- 73 / انعام ) يعنى : خداوند آنچه را كه از حواسّ مردم و بصيرتشان پوشيده است و نيز آنچه را كه به وسيلهء حواسّ و بصيرت بر آنها آگاهى مىيابند ، خداوند بر تمام آنها عالم و آگاه است .
شَهِدْتُ - دو گونه است :
اوّل - در حكم - علمت يعنى دانستم ، لفظش يا گفتنش بجاى - شهادة - است ، مىگويند - أَشْهَدُ بكذا - و نه مىگويند - اعلم بكذا - زيرا از شاهد فقط دانستن را قبول نمىكنند و راضى نمىشوند كه بگويد - اعلم بكذا بلكه نياز است كه - اشهد بكذا - بگويد . ( يعنى شاهد بودهام ) دوّم - شَهِدْتُ - در حكم سوگند ، مىگويند :
أَشْهَدُ باللّه انّ زيدا منطلق - كه سوگند به خداوند براى رفتن ، و رهايى زيد است .
بعضى از علماء مىگويند اگر گفت - أشهد - و نگفته است - باللّه - باز هم سوگند است ، و مثل - علمت - در حكم - شهدت - در قسم است كه بجاى سوگند