بأنفه : عبارت از تكبّر و گردنفرازيست .
شمأز
: آيه : (
اشْمَأَزَّتْ
قُلُوبُ الَّذِينَ « 1 » - 45 / زمر ) يعنى رميده شد .
شمس
: الشَّمْس : قرص خورشيد و همچنين نورى كه از آن منتشر مىشود آيات : (
وَ الشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَها
- 38 / يس ) ( و خورشيد به قرارگاهش روان است ) .
(
الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِحُسْبانٍ
- 5 / الرّحمن ) ( خورشيد و ماه نظم و حسابى دارند ) . شَمَسَ يومنا و أَشْمَسَ : روزمان آفتابى شد .
شَمَسَ فلان شِمَاساً : او چموشى و ضدّيت كرد و آرامش نيافت كه تشبيهى است از عدم استقرار « 2 » و حركت خورشيد .
شمل
: الشِّمَال : نقطه مقابل جنوب و دست راست است .
و آيه : (
عَنِ الْيَمِينِ وَ عَنِ الشِّمالِ
قَعِيدٌ - 17 / ق ) ( از چپ و راست نشستهاند ) .
شِمَال : كيسهء پارچهاى است كه پستان شتر تيزرو و مادينه را هم شمال مىگويند ، در آن قرار مىدهند و اين امر مثل ناميدن قسمتى از جامه لباس است به نام آن عضوى كه در آن لباس قرار دارد و آن را مىپوشاند مثل : ناميدن آستين پيراهن به - يد - و ناميدن جلو و عقب پيراهن به - صدر ظهر - و دو قسمت پائين شلوار كه پاها را مىپوشاند - رجلين گويند و امثال اينها .
هامش
( 1 ) تمام آيه چنين است (وَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ )همين كه خداى يگانه ذكر مىشود كسانى كه به قيامت باور ندارند ، دلهاشان رميده مىشود و چون بتها را ياد كنند شاد مىشوند ، اين آيه ميزان و ملاك خوبى براى ايمان و كفر و آثار روانى و ظاهرى چهره انسانهاست .
( 2 ) شموس يا چموش كه فارسى آن است . . . .