الوادى : حدّ فاصل ميان دو كوه يا درّهاى كه از يك طرف مرتفع و جانب ديگر كوههايى پراكنده و كم ارتفاع باشد پس زمانى كه از جانبى كه ارتفاعات متفرّق هست به شعب نگاه كنى در پندارت يك كوه ولى پراكنده مىبينى و زمانى كه از سوى نقطه مقابل بنگرى به پندارت دو كوه است كه با هم جمع شده است و لذا گفته شده :
شَعِبْتَ - وقتى است كه جمع كنى و همچنين - شعبت - وقتى است كه جدا كنى .
شُعَيْب كه يا تصغير - شَعْب است . يعنى قبيله كوچك و يا تصغير - شِعْب - به معنى درّه كوچك است .
و - شَعِيب - توشهدان كهنه و هميان غذا كه دوخته شده باشد .
و آيه : (
إِلى ظِلٍّ ذِي ثَلاثِ شُعَبٍ
- 30 / مرسلات ) ( سايهاى كه سه شاخه است ) . كه معنى و تفسير آن به بعد از اين كتاب اختصاص مىيابد .
شعر
: الشَّعْر : يعنى موى ، كه معروف است ، جمعش - أَشْعَار .
در آيه : (
وَ مِنْ أَصْوافِها وَ أَوْبارِها وَ أَشْعارِها
- 80 / نحل ) ( از پشمها و كركها و موىها براى شما و براى مدّتى پوششها و كالاهاى زندگى قرار داد . ) شَعَرْتُ : به مويى رسيديم كه از اين معنى - شعرت كذا - استعاره شده است يعنى آنطور علم و دانش فرا گرفتم كه در دقّت مثل به موى رسيدن است . شاعر - هم به خاطر دقّت شناخت و تيزهوشى ، آنچنان ناميده شده . پس - شِعْر - در اصل اسمى است براى علم و دانش دقيق ، چنان كه در سخنان مىگويند : ليت شعرى : اى كاش دقيقا مىدانستم .
و در تعارفات معمولى واژه شِعْر نامى است براى هر سخن موزون و با قافيهاى ، و نيز - شاعر - كسى است كه به آن صنعت اختصاص يافته باشد ، و سخن خداى تعالى در آيه زير كه حكايتى است از سخن كفّار :