اوّل - دو فاعل يا بيشتر به آن اسناد داده مىشود مثل - استوى زيد و عمرو فى كذا : زيد و عمر در آن برابر شدند .
در آيه : (
لا يَسْتَوُونَ
عِنْدَ اللَّهِ - 19 / توبه ) ( ترجمه تمام آيه : مىگويد آيا آب دادن به حاجيان و عمارت مسجد الحرام را با كسى كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده و در راه خداى جهاد كرده ، يكى مىدانيد ؟ ! آنان در پيشگاه خدا برابر نيستند ) .
دوّم - برابرى و استوى در ذات شىء و اعتدال و استقرار آن مثل آيات : (
ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوى
- 6 / نجم ) ( نيرومندى ، كه فرود آمد و استقرار يافت ) (
فَإِذَا اسْتَوَيْتَ أَنْتَ
- 28 / مؤمنون ) ( همين كه در كشتى قرار گرفتى و به حال اعتدال درآمدى بگو سپاس آن خدايى را كه ما را از ستمگران رهائى بخشيد ) .
و (
لِتَسْتَوُوا
عَلى ظُهُورِهِ - 13 / زخرف ) ( تا بر پشت كشتى استقرار يابند و مقتدرانه قرار گيرند ) (
فَاسْتَوى
عَلى سُوقِهِ - 29 / فتح ) ( بر ساقهاى او قرار گرفت و معتدل شد ) .
اسْتَوَى فلان على عمالته : بر مزدش و اجرت عادلانهاش دست يافت .
اسْتَوَى أمرُ فلان : كارش سامان يافت و منظّم شد .
هر گاه اين واژه با حرف ( على ) متعدّى شود ، در معنى - استيلاء و اقتدار است ، مثل آيه : (
الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى
- 5 / طه ) يعنى مستولى شد ، و نيز گفته شده معنايش اينست كه آنچه در آسمان و زمين هست ( معنى عرش تمام جهان است ،
وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ
- 255 / بقره ) تماما بر اراده او و با تعديل و تسويه نمودن آنها از سوى خداى تعالى ، مستقرّ و معتدل گرديد ، مثل آيه : (
ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ فَسَوَّاهُنَّ
- 29 / بقره ) .
يعنى : ( آنگاه به آسمان پرداخت و آن را به هفت آسمان استوار داشت و برپا ساخت ) .
و نيز گفته شده ، معناى (
عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى
- 5 / طه ) اين است كه هر چيزى نسبت به او برابر است و هيچ چيز وجود ندارد كه از چيز ديگرى به او نزديكتر باشد ، زيرا خداى تعالى مانند اجسامى كه در مكانى غير از مكان ديگر تحوّل مىيابند و مىگردند نيست .