براى تأنيث نيست ، زيرا در كلام عرب ، وزن - فعلال - نيست مگر در مضاعف ، مثل قلقال و زلزال « 1 » كه حرف ( ق ) در قلقال و حرف ( ز ) در زلزال ، مضاعف يعنى دو تاست ) و در واژهء - سيناء - صحيح است كه الفش ، مثل الف در واژههاى علباء و حرباء ، يا اينكه الف الحاق مثل الف در واژه - سرواح - باشد و نيز گفته شده - طور سينين - حرف ( س ) از حروف معجم است .
سوا
: الْمُسَاوَاة : برابرى با در نظر گرفتن ذرع و وزن و پيمايش ، و در هر سه مورد زير به كار مىرود .
1 - به اعتبار اندازه گرفتن ، وزن كردن و پيمانه و حجم ( طول و وزن و حجم ) مىگويند : هذا ثوب مُسَاوٍ لذاك الثّوب : اين پارچه با آن پارچه مساوى و برابر است .
و هذا الدّرهم مساو لذلك الدّرهم : اين پول برابر آن پول است .
2 - واژه - مساواة - در معنى برابرى به اعتبار كيفيّت ، مثل : هذا السّواد مساو لذلك السّواد : اين سياهى برابر آن سياهى است هر چند كه تحقيق در معنى سياهى به اعتبار مكان و موقعيّت آن سياهى باز مىگردد ، بدون توجّه به ذات آن .
3 - و گاهى به اعتبار گونهاى برابر است كه در آنجا ، واژه - عدل - به كار مىرود .
شاعر گويد :
ابينا فلا نعطى السّواء عدوّنا
يعنى : ( ما دشمنان همسان خويش را بطور عادلانه نمىبخشيم و از آن كار خوددارى كردهايم ) . اسْتَوَى دو وجه دارد :
هامش
( 1 ) قلقال و زلزال هر دو به معنى جنبش و حركت صحيح است علباء : رگ گردن . حرباء : بوقلمون ، و گل آفتاب گردان ، ميخهاى زره ، زمين سخت ، برآمدگى مهرهء پشت ، آفتاب پرست . و - سرواح - ستوران و درختان بزرگ .
( برهان زركشى - صحاح - قاموس المحيط ) .