سمر
: السُّمْرَةُ : ( گندمگون و رنگ خاكسترى ) يكى از رنگهاى تركيب شده از سياه و سپيد .
و - سَمْرَاء - از همين معنى گندمگون بودن در مورد گندم كنايه شده است .
السَّمَار : شير رقيقى كه رنگش تغيير كرده .
و السَّمُرَة : درختى كه به خاطر شباهت رنگش به گندمگونى اين طور ناميده شده و السَّمَرَ : سياهى شب .
و عبارت - لا آتيك السَّمَرَ و الْقَمَرَ « 1 » - از همين معنى است يعنى چه شب تاريك و چه مهتابى ، نمىآيم . و نيز - سَمَر - داستانهايى است كه در شب گفته مىشود .
سَمَرَ فلانٌ : شب هنگام سخن گفت .
و عبارت لا آتيك ما سمر ابنا سمير « 2 » : هرگز نمىآيم چه روز و چه شب .
و آيه : (
مُسْتَكْبِرِينَ بِهِ سامِراً
تَهْجُرُونَ - 67 / مؤمنون ) .
يعنى : ( در حالى كه از شنيدن آيات حقّ استكبار مىورزيدند داستان سرايى مىكردند و هذيان مىگفتند ) گفته شده -
سامِراً
- در آيه اخير معنى آن - سُمَّارا - است يعنى داستانسرايان ، كه مفرد به جاى جمع در آيه آمده است و نيز گفتهاند - السّامر - همان شب تاريك است .
سَامِر و سَمَّار و سَمُرَة و سَامِرُون : نيز گفته شده .
سَمَرْتُ الشّىءَ : آن را محكم كرد . ( از باب ، نصر و ضرب )
هامش
( 1 ) اصمعى در باره ضرب المثل فوق مىگويد : سمر در نظر اعراب يعنى تاريكى و در اصل اين بوده كه در شبهاى تار گرد هم جمع مىشدند و در تاريكى افسانه مىگفتند ، سپس در اثر كثرت استعمال ظلمت و تاريكى را هم سمر ناميدهاند .
( 2 ) ابنا سَمِير : يعنى روز و شب ، و در عبارت لا آتيك ما سمرا بنا سمير : هرگز نمىآيم چه روز و چه شب و سمير : كنايه از خود روزگار و زمانه هم هست . ابنا سمير : فرزندان روزگار كنايه از همان شب و روز است .
( مجمع الامثال / ميدانى 2 / 228 ) .