دَمْع سَاكِب : اشك ريزان به تصوّر اينكه خود اشك ريخته مىشود كه به صورت - ساكب - بر وزن اسم فاعل گفته شده ، دمع مُنْسَكِب هم درست است ( اشك ريخته شده ) .
ثَوْب سَكْب : لباس بسيار نازك و ظريف كه بخاطر ظرافتش ، گويى كه همانند آب جارى و روان است . ( و هذا امر سكب : اين كار لازمى است . ) .
سكت
: السُّكُوت : ويژه سخن نگفتن و حرف نزدن ، است .
رَجُل سِكِّيت و سَاكُوت : مردى كه بيشتر سكوت مىكند و حرف نمىزند .
السَّكْتَة و السُّكَات : چيزيست از بيمارى كه انسان را فرا مىگيرد و به او مىرسد و از تكلّم باز مىايستد .
سَكْت : مخصوص آرامش جان در بى نيازى از سخن گفتن است .
السَّكتَات في الصّلاة : سكوت در حال آغاز و فراغت از نماز است .
سُكَيْت : اسبى كه در مسابقه سواركارى ، آخر از همه مىآيد .
و چون سكوت - نوعى از سكون و آرامش است لذا براى - سكون استعاره شده است ، چنان كه در آيه : (
وَ لَمَّا سَكَتَ
عَنْ مُوسَى الْغَضَبُ - 154 / اعراف ) ( همين كه خشم موسى فرو نشست ) آمده است .
سكر
: السُّكْر : حالتى است كه ميان انسان و عقل او عارض مىشود و قرار مىگيرد .
واژه سُكْر - بيشتر در بارهء - مسكر - به كار مىرود و گاهى نيز اين حالت از خشم و عشق عارض مىشود و انسان را فرو مىگيرد ، از اين روى شاعر گويد :
سُكْرَان ، سُكْرُ هَوًى و سُكْرُ مُدَام
يعنى : ( مستى دو گونه است ، مستى هوى و هوس و مستى نوشيدنى حرام ) از اين واژه عبارت - سَكَرَاتُ المَوْت - است ، خداى تعالى گويد : (
وَ جاءَتْ سَكْرَةُ
الْمَوْتِ - 19 / ق ) .