سقف
: سَقْفُ البيت ( بام خانه ) جمعش - سُقُف - است .
آسمان را هم سقف قرار داده است در آيات :
(
وَ السَّقْفِ
الْمَرْفُوعِ - 5 / طور ) و (
وَ جَعَلْنَا السَّماءَ سَقْفاً
مَحْفُوظاً - 32 / انبياء ) و (
لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً
مِنْ فِضَّةٍ - 33 / زخرف ) .
سَقِيفَة : هر جايى كه بامى و سقفى داشته باشد مثل درگاهى ، يا طاقنما و بام خانه .
سَقَف : خط درازى كه انحناء و خميدگى داشته باشد كه تشبيهى به همان نام طاق گونهء خانه است .
سقم
: السَّقَم و السُّقْم : اختصاص به بيمارى جسمى و بدنى دارد ولى بيمارى و مرض گاهى در بدن است و گاهى در نفس و جان مثل آيات :
(
فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ
- 10 / بقره ) و (
إِنِّي سَقِيمٌ
- 89 / صافّات ) .
پس واژه بيمارى بطور كنايه يا اشاره به بيمارى گذشته ، آينده و يا به اندك بيمارى است كه اكنون در كسى موجود است اطلاق مىشود ، زيرا انسان پيوسته از تباهى و خللى كه وجود او را فرا مىگيرد جدا نيست هر چند كه آن را خود احساس نكند .
مكان سَقِيم : در وقتى است كه در جائى خوفى و ترسى باشد .
سقى
: السَّقْي و السُّقْيَا : آنچه كه مىنوشد به او مىدهد ، ولى - إسْقَاء - اينست كه نوشيدنى را در اختيارش بگذارد و او هرطور خواست مصرف كند پس إسقاء - از - سَقْي - رساتر و بليغتر است زيرا - إسقاء - يعنى چيزى كه از آن نوشيده مىشود و مىنوشد در اختيارش قرار دهى چنان كه مىگوئى أَسْقَيْتُه نَهَراً : او را از نهر آب دادم .