يعنى : ( و آنچه رحمها از بار هر بارورى و از باردارى مىكاهد و مىافزايد ) شرّ زَائِدٌ و زَيْدٌ هر دو به كار مىرود ، يعنى : ( فتنهاى افزون شده ) .
شاعر گويد :
وَ أَنْتُمُو مَعْشَرٌ زَيْدٌ عَلَى مِائَةٍ * فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُم كَيْداً فَكِيدُوني
( شعر از ذو الاصبع است مىگويد : شما مردمى هستيد كه از صد بيشتريد ، تمام كيد و مكرتان را فراهم كنيد و در بارهء من به كار گيريد ) .
الزَّاد
:
الزَّاد : توشه و چيزى كه اضافه بر نياز است و براى وقت ديگرى ذخيره شود .
و - التَّزَوُّد : بر گرفتن توشه و زاد ، خداى تعالى گويد : (
وَ تَزَوَّدُوا
فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى - 197 / بقره ) .
المِزْوَد : توشهدادن و جاى غذا .
المَزَادَة : آب دان و جاى آب .
زور
: الزَّوْر : قسمت بالاى سينه ، ( جاى بهم پيوستگى استخوانهاى سينه و ميانه آنها ) .
زُرْتُ فلانا : او را سينه به سينه ملاقات كردم يا - قَصَدْتُ زَوْرَه - مثل عبارت :
وَجَهْتُه : با او رو برو شديم ( چهره به چهره اصطلاحى است كه در زبان فارسى و برخورد و ديدار حضورى به كار مىرود ، يعنى رو در روى ) .
رجل زَائِرٌ و قوم زَوْرٌ : ( مردى و قومى زيارت كننده ) مثل سافر و سفر .
و هر گاه گفته شود - رجل زَوْر - مصدرى است به صورت صفت مثل ضيف يعنى :
مهمان .
و - الزَّوْر - كج روى و عدول از حقّ ، لغتى است در واژه زَوْر .
أَزْوَر : كسى كه استخوان سينهاش برآمده و كج است ( كوژ سينه ) .
در آيه : (
تَزاوَرُ
عَنْ كَهْفِهِمْ - 17 / كهف ) ( در بارهء غار اصحاب كهف است كه مىفرمايد چون خورشيد طلوع مىكند نورش از غارشان به طرف راست متمايل شود ) كه