أنت بمَرْأَى « 1 » و مَسْمَع : تو نزديك هستى و - عبارت - أنت منّى مَرْأَى و مَسْمَع - با حذف حرف ( ب ) از سر - مراى - باز در همان معنى است مرأى : ديدار ، بر وزن - مفعل - از رايت - است .
هامش
( 1 ) مراى : بر وزن - معنا - يعنى ديدار . رجل حسن المراى : مرد خوش ديدار .
و - هو منّى مراى و مسمع : او مقابل و رو به روى من است و در جائى است كه او را مىبينم و سخنش را مىشنوم كه - مراى و مسمع - هم مىشود ، و خلاصهاش چنان كه راغب گفته يعنى او به من نزديك است .