الرُّهَطَاء : سوراخى از سوراخهاى موش صحرايى كه آن را - رُهَطَة نيز گويند .
شاعر گويد :
أَجْعَلْكَ رَهْطاً على حُيَّض .
يعنى : ( آيا ترا كهنهء زنان دشتان و بى نماز قرار داده است ) .
گفتهاند - رَهْط - جرم و پوست پارهاى است كه حايض يا دشتان به كار مىبرد .
در اصطلاح مىگويند - هو أَذَلُّ مِنَ الرَّهْط - او از كهنه حائض هم خوارتر است .
رهق
: رَهِقَهُ الأمرُ : او را با قهر و خشم فرا گرفت و پوشاند .
فعلش - رَهِقْتُهُ و أَرْهَقْتُه است مثل - ردفته و أردفته و بعثته و ابتعثته در آيه : (
وَ تَرْهَقُهُمْ
ذِلَّةٌ - 27 / يونس ) يعنى خوارى و زبونى آنها را فرا گرفت .
و آيه : (
سَأُرْهِقُهُ
صَعُوداً - 17 / مدّثر ) ( به زودى او را به سختى فراگيريم ) .
أَرْهَقْتُ الصَّلاةَ : نماز را به تأخير انداختم به طورى كه وقت نماز ديگر فرا رسيد .
رهن
: الرَّهْن - چيزى است كه در گرو وام و دين قرار مىگيرد .
الرِّهَان - هم در همان معنى است ولى - رِهَان - چيزى است كه براى شرطبندى در ميان مىگذارند .
رَهْن و رِهَان - هر دو مصدرند مثل - رَهَنْتُ الرَّهْنَ و رَاهَنْتُه رِهَاناً اسمش - رَهِين و مَرْهُون - است .
( يعنى گروى ) در جمع رهن واژههاى - رِهَان - رُهُن ، رُهُون نيز به كار مىرود .
هامش
نبود تو را سنگسار مىكرديم كه پيش ما عزيز نيستى ، شعيب در پاسخشان مىگويد آيا خويشان من از خداوند عزيزترند كه او را فراموش كرده و پشت سر گذاشتهايد بدانيد كه پروردگار من به اعمالى كه مرتكب مىشويد آگاه است و احاطه دارد (إِنَّ رَبِّي بِما تَعْمَلُونَ مُحِيطٌ- 92 / هود ) .