تكمه بسته مىشد ؛ يقهء آن كاملا باز و تا اندازهاى شبيه لباس ارمنيها بود . . . در زير لباس ، جبه مىپوشند پوشيدن قبا در زمان پيامبر اسلام معمول بود . » « 1 »
لنگوته : لنگى است كوچك كه درويشان و فقيران و مردم بىسروپا بر ميان بندند .
برمىكنم به روى ميانبند جا نماز * لنگوته را معارض شلوار مىكنم » « 2 »
نظام قارى
عبا : عبارت از روپوش گشاد و بلندى است كه از پشم يا نخ تهيه مىشود و معمولا جلوى آن باز است و دو سوراخ در طرفين آن تعبيه مىكنند كه دستها را از آن بيرون مىآورند ؛ در ممالك اسلامى روحانيان و قضات و جز اينها ، غالبا از آن استفاده مىكنند .
مردان جنگجو ، معمولا خفتان مىپوشيدند و آن را قزآگند نيز گويند و مخصوص كسانى است كه آمادهء جنگ و پيكارند ؛ در شرح حال يعقوب ليث مىخوانيم كه « لباس او غالبا خفتانى ساده بود رنگ كرده از آن نوع كه آن را فاختهيى مىخواندند . » « 3 »
خياطان
در ميان پيشهوران ، خياطان و كفاشان بيشتر از ديگر پيشهوران مورد مراجعه عمومى بودند و غالبا مردم ، از بدقولى ، تقلب و سوءاستفاده بعضى از آنان شكايت مىكردند . مولوى در دفتر ششم مثنوى ، از مهارت خياطان در ربودن پارچه سخن مىگويد :
گفت قاضى بس تهى رو صوفئى * خالى از فطنت چو كاف كوفئى
تو ، به نشنيدى كه آن بر قند لب * غدر خياطان همىگفتى به شب
خلق را درزى « 4 » آن طايفه * مىنمود افسانههاى سابقه
. . . چونكه دزديهاى بيرحمانه گفت * كه كنند اين درزيان اندر نهفت
. . . گفت اى قصاص « 5 » در شهر شما * كيست استاتر در اين مكر و دغا
گفت خياطى است نامش يورشش * اندرين جستى و دزدى خلق كش
گفت من ضامن كه با صد اضطراب * او نيارد برد پشم رشته تاب
. . . بامدادان اطلسى زد در بغل * شد به بازار و دكان آن دغل
پس سلامش كرد گرم و اوستاد * جست از جا ، لب به ترحيبش گشاد
گرم پرسيدش ز حد ترك بيش * تا فكند اندر دل او مهر خويش
چون بديد از وى نواى بلبلى * پيش افكند اطلس استنبلى
هامش
( 1 ) - فرهنگ البسه مسلمانان ، پيشين ، ص 339 .
( 2 ) - فرهنگ معين ، پيشين ، ج 3 ، ص 3635 .
( 3 ) - عبد الحسين زرينكوب ، تاريخ ايران بعد از اسلام ، ص 641 .
( 4 ) - خياط
( 5 ) - قصهگو .