زنها ، دستبندها و بازوبندهاى پهن به پهناى سه انگشت و گردنبندهاى طلا و مرواريد نيز بهكار مىبرند و به گردنبندها يك عطردان مىآويزند ، كه بعضى از آنها به اندازهء كف دست است .
انگشترهايى كه به دست مىكنند ، به قدرى زياد است كه از اين حيث هيچ ملتى با آنها نمىتواند رقابت كند ، قيمت لباسهاى ايرانيان زياد است ؛ مثلا افسرى كه در سال 1200 سكه عايدى دارد ، تقريبا همين مبلغ را خرج لباس خود مىكند . » « 1 »
بسيارى از لباسها و كلاههاى ايرانى در طول زمان به كشورهاى اسلامى راه يافته است ، كه از آن جمله تبان است كه كلمهء تحريف يافته تنبان مىباشد ، و آن نوعى شلوار چرمى است كه كشتىگيران به پا مىكنند و نيز به معناى نوعى شلوار كتانى است كه ملاحان مىپوشند ؛ همچنين كلمهء تاج به نوع مخصوصى از كلاه اطلاق مىشود كه در آثار نويسندگان جديد غرب به همين معنى آمده است . ظاهرا شاه اسماعيل پسر حيدر ، كلاه تاج را براى خود يا طرفداران خود انتخاب كرده است . اولئاريوس ، تاج را چنين وصف مىكند : كلاه بىلبهء قرمزى است كه دوازده ترك دارد ؛ در كتاب كمپفر ( صفحه 44 ) مىخوانيم : « تاج ، كلاه بلندى است به شكل خاص خود كه در دربار ايران بسيار ديده مىشود . . . پادشاه آن را بر سر مىگذارد ؛ بزرگان كشور نيز در جشنهاى بسيار باشكوه در حضور سلطان آن را بر سر مىگذارند ، اين كلاه از ماهوت ساخته شده با گلهاى طلا زينت يافته و چند رديف جواهر نفيس به دور آن نشاندهاند ؛ بعضى از صوفيان و اهل فتوت نيز تاج مخصوصى بر سر مىگذاشتند .
همچنين جبه ، قبايى است كه روى لباسهاى ديگر پوشيده مىشود آستينهاى آن بسيار كوتاه است ، در زمستان آن را از پوست آستر مىكنند آنوقت آن را جبه آستر پوست مىنامند . ازار چادر بزرگى است كه در شرق زنان هنگام بيرون شدن از خانه سرتاپاى خود را در آن مىپوشانند . شال ، همان كلمه شال فارسى است كه به چندين زبان اروپايى نيز بهكار رفته است ، اين پارچه را چين مىدهند و چندين بار دور كمر مىبندند . . . » « 2 »
طيلسان : جامه گشاد و بلند كه به دوش اندازند ، ردا ، نوعى ردا و فوطه كه عربان و خطيبان و قاضيان و كشيشان مسيحى بر دوش اندازند . . . » « 3 »
قبا : بهطورىكه از آثار تاريخى برمىآيد ، قبا ، لباس بلندى بود كه در جلو با چند
هامش
( 1 ) - ماخوذ از مقالهء دكتر عيسى بهنام در مجلهء نقش و نگار .
( 2 ) - نگاه كنيد به فرهنگ البسه ، پيشين ، صفحات 90 ، 96 ، 110 و 232 .
( 3 ) - محمد معين ، فرهنگ معين ، ج 2 ، ص 2245 .