بهواسطه نيامدن برف و هواى خوش از كوههاى ييلاقى هنوز پائين نيامدهاند ، خلاصه نديمباشى و آجودان هم هريك دره را گرفتند و رفتند ، بنده هم گاه سواره و گاه پياده ، چند تير نزديك بسيار خوب به كبك انداختم ولى نزدم ، خيلى مايه حيرت گرديد ، حضرات چند كبك صيد كردند و به منزل آمدند . در جاجرود چيزى كه عيب نكرده جنگل است . . . . آقا و سايرين هم وارد شدند تقريبا روى هم سى كبك زده بودند ، بنده هم بهواسطه خامى در پيادهروى و عرق زيادى كه كرده بودم ، آثار زكام و سينهدرد سختى در من بروز كرد ، مسرور السلطنه باز امروز در جنگل « طولان » بسيار خوبى گرفته و آورده بود شب را به صحبت گذرانده ، استراحت شد . الحمد الله . » « 1 » - در 25 محرم همان سال به اصرار بچهها چند روزى به شكار پرداختم : « روىهمرفته يازده كبوتر ، يك « چرخ ريسك » و 14 گنجشك براى بچهها زدهام .
از 28 تيرى كه انداختم ، فقط چند تير با تفنگ بزرگ و بقيه با تفنگ كوچك بود . » « 2 »
شكار بهعنوان يك تفريح تا اواخر دورهء قاجاريه در بين طبقات مرفه معمول بود ، ولى از پنجاه سال پيش به اين طرف در اثر پيدايش تفريحات و سرگرميهاى ديگر و مداخلهء دولت در امر شكار تعداد شكارچيان نقصان كلى يافته است .
هامش
( 1 و 2 ) - دوستعلى خان معير الممالك . وقايع الزمان ( خاطرات شكار ) . به كوشش خديجه نظام ما فى ، كتاب هشتم ، صفحههاى 12 و 197 و 184 و 135 ( ذيل صفحه ) .