شتاب به او حملهور مىشود و طعمه را از چنگال او درمىآورد ؛ ولى بىدرنگ به قوش فاتح جگر و كله شكار را تقديم مىكند و اگر اين كار را نكند ، ممكن است قوش بعدا از شكار خوددارى كند . . . قوش تنها طيور و خرگوش را شكار نمىكند ، بلكه بر حيوانات بزرگ هم مانند غزال ( آهو ) چيره مىشود . شكارچى به محض ديدن شكار با تازيهاى خود آن را دنبال مىكند و چون ديد تازيها خسته شدهاند ، كلاه را از سر قوشها برداشته و آن را به طرف آهو ، رها مىكند . قوش به پرواز درآمده ، مانند برق بر سر آهو فرود مىآيد و چشمانش را از حدقه درمىآورد . آهوى كور گيج مىشود و شكارچى بدون زحمت به شكار آن موفق مىشود . » « 1 »
دوستعلى خان معير الممالك ، در كتاب وقايع الزمان يا ( خاطرات شكار ) در 197 صفحه به شرح شكارها و تفريحات و توصيف جزئيات زندگى روزمرهء خود پرداخته و در ضمن به بسيارى از مسائل اجتماعى و سياسى دوران خود اشاره كرده است . نويسندهء كتاب كه يكى از افراد طبقهء متنعم و ممتاز ايران است ، درحقيقت با نگارش اين مجموعه ، برنامهء يوميه خود را از قبيل صرف صبحانه ، گردش در باغ ، صرف ناهار ، مطالعه و استراحت ، و رفت و آمد به منازل دوستان و غيره و شكارهايى كه در دورانى از زندگى انجام داده ، با ذكر جزئيات بيان مىكند ، اين كتاب در رجب 1329 قمرى شروع و در ربيع الاول 1331 پايان مىپذيرد . نويسنده در آخرين سطور اين كتاب مىنويسد : جمعا 526 تير انداخته و 324 حيوان صيد شده است ، بدينقرار : بلدرچين 155 ، گنجشك 31 ، توكاى طوقى 26 ، كبوتر - چاى 21 ، تيهو 15 ، دليجه 12 ، يلوه زرد 11 ، سار پشتگلى 9 ، خرگوش 7 ، قمرى 5 ، كلاغ بغدادى 5 ، كلاغ ابلق 5 ، كاكلى 3 ، يلوه سياه 2 ، چيلاق 2 ، قرك 2 ، پشهخوار 2 ، واق 1 ، پارت گل سرخى 1 ، توكاى چيل 1 ، گنجشك كوهى 1 ، جلو و زاغ دمسفيد 1 ، باقرقره 1 ، جرهاردك 1 ، چاخرق 1 ، چرخريسك 1 ، كشكرك 1 .
براى آنكه خوانندگان به نوع وقتگذرانى اشراف در اواخر قاجاريه آشنا شوند ، سرگذشت يك روز را مىنويسيم : « پنجشنبه 25 ذيحجه 1330 صبح برخاسته ، بعد از صرف شير و چاى ، قدرى كيسه كمرها را براى سوارى و مسافرت بعد از ظهر اصلاح كردم ، جمعا اشخاصى كه در اين مسافرت هستند از قرار ذيل مىباشند : مستوفى الممالك ، اقبال الدوله ، صاحب اختيار ، آجودان حضور اسد الملك ، سهام نظام ، نديمباشى ، سرور السلطنه ، يمين السلطنه ، و يكى دو نفر هم از اجزاى اقبال الدوله مىباشند . خلاصه ، ناهار صرف شد و بعد از چاى ، اسبها را حاضر آوردند و همگى سوار شديم ، هرچند نفر از طرفى رفتند .
بنده هم با آجودان حضور و نديمباشى از طرفى ديگر رفتم ، كبك هم كم است و هم
هامش
( 1 ) - ديولافوا ، سفرنامه ، ترجمه فرهوشى ، ناشر جام ، ص 494 به بعد ( به اختصار ) .