از دورهء زنديه و قاجاريه به بعد ، بار ديگر توجه به امور تفريحى كموبيش در بين خواص و طبقات مرفه و متنعم معمول گرديد . هانرى رنه دالمانى ، كه در اواخر عهد قاجاريه به ايران آمده است مىنويسد : « اعيان و اشراف به بازيهاى نرد و شطرنج علاقهء مخصوص دارند . . . قديميترين ورقهاى بازى ( آس ) است ، اين ورقها از قطعات كوچك عاج به شكل مربع مستطيل ساخته شدهاند و در روى آنها مينياتورهاى قشنگى با رنگهاى طلايى نقاشى شده است . . . » ديگر از سرگرميهايى كه در داخل خانوادهها معمول است ( شكستن جناق ) مىباشد كه گاه بردوباخت آن هفتهها به طول مىانجامد ، هركس كه گفت ( مرا ياد است و تو را فراموش ) برندهء بازى است . » سياح مزبور نيز از اسبدوانى و شركت سواركاران در مسابقات سخن مىگويد و مىنويسد : « اسبها بايد 15 الى 25 كيلومتر را طى كنند و براى اينكه اين نوع تفريح يكنواخت و خستهكننده نباشد ، در حينى كه سواركاران در تاختوتاز هستند ، مطربان و رقاصان نيز در مقابل چادرهاى سلطنتى به ساز و آواز و رقص مىپردازند . - اسبدوانى هم بهطور آزاد و با روشى دموكراتيك صورت نمىگيرد ، مثلا اگر اسب شاه هم در اين بازى شركت داشته باشد ، فراشان چماق به دست در فاصلهاى از مقصد مىايستند و از جلو افتادن ساير اسبان مانع مىشوند ، هرگاه احيانا جلوگيرى ممكن نشود و اسب ديگرى برنده شود ، مالك آن مجبور است كه اسب خود را به شاهنشاه پيشكش نمايد . پس از خاتمه ، باز اسب برنده را كه غالبا همان اسب شاهى است ، در مقابل سراپردهء سلطنتى مىآورند و تمام درباريان از هنرمندى و چابكى او به قبلهء عالم تبريك و تهنيت عرض مىكنند . » « 1 » بهاينترتيب مىبينيم ، در جوامع عقبمانده كه افراد مردم به - حقوق فردى و اجتماعى خود آشنا نيستند ، استبداد و زورگويى حتى در امور تفريحى ، سارى و جارى است ؛ و شاه سبكمغز با اعمال زور ، ضعف اخلاقى خود را به خاص و عام نشان مىدهد .
قماربازى در ماه رمضان
بهطورىكه از گزارش يكى از مأمورين شهربانى ، در پنجشنبه 20 ماه رمضان 1324 برمىآيد . حاج ملا عباسعلى واعظ ، در جريان نهضت مشروطيت ، از بركت آزادى نسبى كه در آن ايام وجود داشت ، در حضور عدهاى از اعيان و اشراف از قماربازى اشراف و شاهزادگان انتقاد مىكند ؛ و آشكارا مىگويد : « 2 » « چند نفر . . . مثل شاهزاده قوام ، شاهزاده محمد مهدى ميرزا و جراحباشى ، اتصال شغل و كار خودشان را به قماربازى و مردم لخت كردن منحصر
هامش
( 1 ) - نقل از سفرنامهء از بختيارى به خراسان ، ترجمهء فرهوشى ، ص 202 به بعد .
( 2 ) - همان كتاب ، ص 216 .