تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
اين تدبير دستمال را خون‌آلود كرده و ارائه دهند ، پس از اين موافقت ، شوهر جاهل چنان رحم دختر را مجروح مىكند كه پس از يكهفته كار به عمل جراحى مىكشد و رحم دختر بيگناه را بيرون مىآورند و مقامات قضايى شوهر را زندانى مىكنند . . . » « 1 » به اين ترتيب مىبينيم اين فكر نامشروع و قرون وسطايى هنوز در جامعهء ما طرفدارانى دارد و خانواده‌هايى بودند و هستند كه امروز هم براى اين سنتهاى خشن و غير انسانى احترام و ارزش قائلند .

دلاله

در دورهء قرون وسطا ، ازدواج جوانان و دختران غالبا با پايمردى و مداخلهء دلاله‌ها و دلاك حمامها و كسانى از اين قبيل صورت مىگرفت . سنايى به نقش دلاله‌ها اشاره مىكنند :
چون درآمد وصال را حاله * سرد شد گفتگوى دلاله گرچه دلاله مبنى كار است * گاه خلوت ، ترا ، گرانبار است
به حكايت كليله و دمنه ، گاه عوامل ديگرى نيز ممكن بود موجبات وصال عاشق بىقرارى را به معشوق جفاكار فراهم سازند : « بازرگانى بود بسيار مال ، اما به غايت دشمن - روى و گران‌جان ، و زنى داشت ، روى چون حاصل نيكوكاران و زلف چون نامهء گناه - كاران . . . شوى برو به بلاهاى جهان عاشق ، و او نفور و گريزان ، كه به هيچ تأويل تمكين نكردى و ساعتى مثلا به مراد او نزيستى . . . و مرد هر روز مفتون‌تر مىگشت . . . تا يك شب دزد در خانهء ايشان رفت ، بازرگان در خواب بود . زن از دزد بترسيد ، او را محكم در كنار گرفت ، از خواب درآمد و گفت ، اين چه شفقتست و به كدام وسيلت سزاوار اين نعمت گشتم ؟ چون دزد را بديد آواز داد كه اى شيرمرد مبارك‌قدم ، آنچه خواهى حلال ، پاك ببر كه به يمن قدم تو اين زن بر من مهربان شد . . . » « 2 »

ديگرآزارى

بيمارى ساديسم ، يعنى لذت بردن از رنج و شكنجهء ديگران در ايران به حكايت منابع مختلف تاريخى سابقه دارد ؛ به‌طوريكه راوندى در راحة الصدور نوشته است : « روزى زن گدايى از خانه‌يى كه در انتهاى كوچه‌يى قرار داشت صداى ناله و فرياد مىشنود ابتدا گمان مىكند در آن خانه بيمارى است دعا مىكند ؛ و صدقه مىخواهد ولى صاحبان منزل او را به داخل خانه دعوت مىكنند : ولى زن احساس نگرانى مىكند و از قبول دعوت آنان سر بازمىزند . چون در اين ايام همه‌روزه عده‌يى از جوانان گم و نابود مىشدند ، زن بر آن شد كه اين راز را با عده‌يى از مردان
هامش
( 1 ) - تلخيص از مجلهء زن روز ، شمارهء 258 ، 19 اسفند 1348 ، ص 42 . ( 2 ) - نقل از كليله و دمنه ، چاپ مجتبى مينوى ، باب بوف و زاغ ، ص 214 .