تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
پادشاهى كه اين قوه از او زايل شده بود يكى از بندگان را با دخترى از مماليك خود همسر ساخت و محلى براى مباشرت آنها تعبيه كرد ، و شاه از جايى كه آن دو متوجه نبودند آنها را مىديد و با مشاهدهء اعمال آنها اين قوه در او تجديد شد . اين داستان از مفتاح خلاصه شده است و بعيد هم نيست كه مشاهدهء جفت‌گيرى حيوانات نيز مهيج شهوت باشد ، اما ديدن و مباشرت انسان البته مهيج‌تر است . علم الباه ، از فروع دانش طب است و توان گفت بابى از آن محسوب مىشود و سخت مورد اعتناى اطبا بوده است و كتب متعدد در باب آن تأليف شده كه از آن جمله كتاب الفيه و شلفيه است . ابو الخير گويد كه پادشاهى ، قوه مباشرت از او زايل شده بود و اطبا نتوانستند با دوا او را معالجه كنند ، پس داستانهايى از زبان زنى موسوم به الفيه ساختند و اين نام را از جهت اينكه هزار مرد با او آميزش كرده بود به او دادند ، او رفتار هريك از معاشرت‌كنندگان خود را بازگو مىكرد و با شنيدن آن حكايات ، شاه دوباره به - حال جوانى بازگشت . » « 1 » ( از كشف الظنون ) بيهقى ضمن اعلام مرگ امير سعيد شاهزاده جوانى كه مورد علاقهء سلطان مسعود بود ، مىنويسد كه اين جوان به ناتوانى جنسى مبتلا شده بود و راه مردى بر وى بسته ماند ، چنان كه با زنان نتوانست بود و مباشرتى كرد ، و با طبيبى نگفته بودند تا معالجتى كردى راست ، استادانه ، كه عنين نبود ، و افتد جوانان را ازين علت ، زنان گفته بودند ( چنان كه حيلتها و دكان ايشان است ) كه « اين خداوندزاده را بسته‌اند » و پيرزنى از بزى زهره در گشاد و از آن آب بكشيد و چيزى بر آن افكند و بدين عزيز گرامى داد ، خوردن بود و هفت اندام را افليج گرفتن ، و يازده روز بخسبيد و پس كرانه شد . امير رضى اللّه عنه برين فرزند بسيار جزع كرده بود . . . » « 2 » به حكايت منابع تاريخى ناتوانى جنسى گاه دائمى و زمانى موقتى است .

ناتوانى موقتى

مسعودى در مروج الذهب مىنويسد : پس از آنكه ام سلمه را به زنى به ابو العباس دادند ، دويست دينار هديه و پانصد دينار به مهر او دادند « وقتى شب زفاف شد پيش وى رفت ، ام سلمه بر نيم‌تختى بود ، ابو العباس به آنجا رفت ، همهء اعضاى ام سلمه از جواهر آراسته بود ابو العباس به دو ، دست نتوانست يافت ( يعنى نتوانست نزديكى كند ) آنگاه ام سلمه يكى از كنيزكان خود را بخواست و از نيم‌تخت فرود آمد و لباس خود را تغيير داد و لباس الوان پوشيد و فرشى بر زمين گسترده و باز
هامش
( 1 ) - ر . ك : لغت‌نامه دهخدا ، ص 610 . ( 2 ) - ر . ك : تاريخ بيهقى ، پيشين ، ص 748 .