همنشينى گفت اى شيخ كبار * خيز و اين وسواس را غسلى برآر
شيخ گفتا امشب از خون جگر * كردهام صدبار غسل اى بى خبر
آندگر گفتا كه تسبيحت كجاست ؟ * كى شود كار تو بىتسبيح راست ؟
گفت آن را من بيفكندم ز دست * تا توانم بر ميان زنار بست
آن دگر گفتا پشيمانيت نيست * يكنفس درد مسلمانيت نيست
گفت كس نبود پشيمان بيش از اين * كه چرا عاشق نگشتم پيش از اين
آن دگر گفتش كه ديوت راه زد * تير خذلان بر دلت ناگاه زد
گفت ديوى كو ، ره ما مىزند * گو بزن ، الحق كه زيبا مىزند
سرانجام شيخ با معشوق از درد جانسوز و نهانى خويش سخن گفت ، ولى دختر راه مخالفت پيش گرفت و به شيخ گفت : اگر در عشق خود صادقى ، از اسلام دست بشوى ، پيش بت سجده كن ، قرآن را بسوزان و خمر بخور و چشم از ايمان بربند ، شيخ تنها به مى - گسارى راضى شد و چون عشق و شراب در وجودش اثر كردند ، به تمام شرائط تن در داد و قرآن بسوزانيد .
دخترش گفت اين زمان شاه منى * لايق ديدار و همراه منى
ترسايان ، شادان شدند و شيخ كه همهچيز خود را از كف داده بود ، گفت :
خمر خوردم بت پرستيدم ز عشق * كس نديدست آنچه من ديدم ز عشق
با اينكه شيخ به گفتههاى دختر عمل كرده بود ، به عهد خويش وفا نكرد و گفت : بايد يكسال تمام خوكبانى مرا بكنى ، شيخ به اين كار نيز تن داد ولى ناگهان در اثر دعاى دوستان شيخ خوكبان ، از كرده نادم شد و راه و رسم پيشين را اختيار كرده ، دخترك نيز به راه شيخ افتاد و عجز و نياز نمود و جان خويش را در اين راه از كف بداد و داستان عشقورزى صنعان بر سر زبانها افتاد ، تا جايى كه حافظ قرنها بعد گفت :
گر مريد راه عشقى فكر بدنامى مكن * شيخ صنعان خرقه رهن خانهء خمار داشت
حافظ
بررسى همجنسگرايى
« همجنسگرايى در اشخاص شدت و ضعف دارد ، عدهيى ميل جنسى آنها منحصرا به وسيلهء همجنس به مرحلهء عمل مىرسد ؛ يعنى تا مفعول از جنس موافق نباشد ، دخول صورت نمى - گيرد ، بهعبارت ديگر مردان از جنس مذكر و زنان از جنس مؤنث مفعول خود را انتخاب مىكنند . اين گروه حتى در موقع طغيان تمايلات جنسى ، هيچگاه تمايلى به جنس مخالف در خود احساس نمىكنند .
گروهى ديگر ميل جنسىشان تنها به سوى يك جنس متوجه نمىشود ، بلكه به تساوى