گفت توبه كردم و نيز چنين خطا نيفتد . » « 1 » ازين نوشته به خوبى مىتوان دريافت كه چگونه در بزمها و مجالس عيش و سرور غلامان خوبروى مورد نظر بودند و اطرافيان حتى در حضور سلطان ، دل از دست مىدادهاند و رازشان از پرده بيرون مىافتاده است .
وقتى ممدوحان فرخى و بزرگان دربار غزنين چنين با غلامان معاشقه كنند ، طبيعى است كه شاعرى جوان و عشرتطلب و ثروتمند مانند فرخى نيز ، كه اهل همهگونه عيش و لذت بوده ازين كار پروايى نداشته است . چون معشوق فرخى و بسيارى از گويندگان ، زن نبوده است و به تركان خوبروى سپاهى نيز نظر داشتهاند . ذكر معشوق لشكرى ، كمندافكن ، اسبتاز و كماندار در شعرشان آمده است و هم در ميان احوال عاشقانه اصطلاحات رزمى فراوان بهكار رفته است . در بسيارى از اين گونه تغزلها و غزلها ، اثرى از لطافت زنانه مشهود نيست ، اما سخن از پرخاشگرى و تندخويى معشوق به ميان مىآيد . . .
بركش اى ترك و به يكسو فكن اين جامهء جنگ * چنگ برگير و بنه درقه و شمشير از جنگ
وقت آن شد كه كمان افكنى اندر بازو * وقت آنست كه بنشينى و بردارى چنگ
دشمن از كينه برآمد به كمينگاه مرو * لشكر از جنگ بياسود ، بياساى از جنگ
به مصاف اندر ، كم گرد كه از گرد سپاه * زلف مشكين تو پر گرد شود اى سرهنگ
اى مژه تير و كمان ابرو تيرت به چه كار * تير مژگان تو دلدوزتر از تير خدنگ
*
اى پسر گر دل من كرد همىخواهى شاد * از پس باده مرا بوسه همىبايد داد
نقل با باده بود باده دهى نقل بده * ديرگاهيست كه اين رسم نهاد آنكه نهاد
چندگاهى است كه از باده و از بوسه مرا * نفكندستى بيهوش و نكردستى شاد
وقت آن آمد كز باده مرا مست كنى * گاه آن آمد كز بوسه مرا بدهى داد
برآمدن موى رخسار ماه پسران ، موضوعى ديگر براى تغزلهاى فرخى بوده و آن را مثلا به دميدن بنفشه مانند كرده است . . . گاه به معشوق خود گفته است قدر ايام را بداند و جور نكند ، زيرا زود باشد كه بناگوش چون سيم سپيد او نيز چون شبح سيه شود ، همچنان
هامش
( 1 ) - ر . ك : تاريخ بيهقى ، پيشين ، ص 252 .