در اين دوران عشق ورزيدن با پسران به حدى طبيعى و عادى بود كه حتى در كتب تربيتى نيز در اين باب سخن مىگفتند .
در باب چهاردهم قابوسنامه تحت عنوان « در عشق ورزيدن » چنين آمده است :
« بدان اى پسر كه تا كسى لطيفطبع نبود ، عاشق نشود ، از آنكه عشق از لطافت طبع خيزد و هرچه از لطافت خيزد لطيف بود . . . نبينى كه جوانان بيشتر عاشق شوند از پيران ، از آنكه طبع جوانان لطيفتر باشد از طبع پيران و نيز هيچ غليظطبع گرانجان ، هرگز عاشق نشود . . . اما جهد كن تا عاشق نشوى . . . كه كار عاشقى كار بلاست ، خاصه در هنگام مفلسى . . . پس اگر وقتى اتفاق افتد كه تو را با كسى خوشوقت گردد ، اسير دل مباش و پيوسته دل را با عشق باختن مياموز و دايم متابع شهوت مباش كه اين كار خردمندان نبود . . .
اگر به ديدار اول خود را نگاهدارى ، چون دل تقاضا كند ، خرد را بر دل گمارى تا بيش نام او را نبرد و دل خود را به چيزى مشغول مىدارى و جاى ديگر استفراغ شهوت مى - كنى و چشم از ديدار او برمىبندى ، همه رنج دل يكهفته باشد . . . زود خويشتن از بلا بتوانى رهانيدن ، ليكن چنين كردن ، نه كار هركسى بود . . . محمد زكرياى رازى در تقاسيم العلل آورده است : و سبب علت عشق و داروى وى ياد كرده است چون روزه داشتن پيوسته ، و بار گران برداشتن و سفر دراز كردن و آنچه بدين ماند ، اما اگر كسى را دوست دارى كه تو از ديدار و خدمت او راضى باشى ، روا دارم ، چنان كه ابو سعيد ابو الخير گفته است كه آدمى را از چهار چيز ناگزير است : اول نانى ، دوم خلقانى ، سيوم ويرانى ، چهارم جانانى . . . اما دوستى ديگر است و عاشقى ديگر و در عاشقى هيچكس را وقت خوش نباشد . . . » « 1 »
و در باب پانزدهم ، تحت عنوان « در تمتع گرفتن » فرزند خود را از افراط در جماع برحذر مىدارد و مىگويد « . . . پيوسته در مستى و هوشيارى به مجامعت مشغول مباش ، كه آن نطفه كه از تو جدا گردد معلوم است كه تخم جانى و شخصى بود . . . اما از زنان و غلامان ، ميل خود به يك جنس مدار تا از هردو گونه ، بهرهور باشى و از دو گونه يكى دشمن تو نباشد و همچنانكه گفتيم كه مجامعت بسيار كردن زيان دارد ، ناكردن نيز زيان دارد ، پس هرچه كنى بايد به اشتها كنى و به تكلف نكنى تا زيان كمتر دارد . . . » « 2 »
بررسى تاريخى
دكتر غلامحسين يوسفى ، استاد دانشگاه ، ضمن بحث در پيرامون دوران فرخى سيستانى چنين مىنويسد : « اشعار غنايى فرخى همه در باب كنيزان ماهروى نيست ، بلكه به ماهپسران و غلامان زيبا نيز دل مىباخته و اشعار
هامش
( 1 ) - ر . ك : قابوسنامه ، پيشين ، ص 80 .
( 2 ) - همان كتاب ، ص 86 .