مزاح و بازى كنند ولى درهرحال ، مرد ، مزاح و بازى را بدان حد نرساند كه هيبت او برود ، و چون از زنان كارى بيند خلاف مروت و شريعت ، از سياست كردن زنان غفلت نورزد ، در ادب پنجم ، به مردان اندرز مىدهند كه با زنان خود روشى اعتدالى پيش گيرند حتى الامكان از بيرون رفتن زنان جلوگيرى كنند ، زيرا به نظر غزالى همهء آفتها « . . . از چشم خيزد و آن از درون خانه نخيزد ، بلكه از روزن و طاقچه و در و بام خيزد و نشايد كه اين معنى آسان گذارد و نبايد بىسببى گمان بد برد و تعنت ( سختگيرى ) كند و غيرت از حد نبرد و در تجسس باطن كارها مبالغت نكند ، » در ادب ششم مىفرمايد كه در مورد نفقه به عيال خود سخت نگيرد و از اسراف خوددارى كند ، و بين زنان خود برابرى و مساوات را رعايت كند ، و هنگام نزديكى با زنان ، بايد قبلا با معاشقهبازى و بوسه ، زن را آماده كند . »
مرد نبايد كه از داشتن دختران و خواهران ، رنجور و ملول گردد و حتى الامكان بايد از طلاق دادن زنان خوددارى كند . از آنچه كه گذشت مىتوانيم كمابيش به حقوق فردى و اجتماعى زنان از نظر فقهاى سنى آگاه شويم .
لزوم نكاح
به نظر غزالى همچنانكه « . . . حيات بىطعام و شراب ممكن نيست همچنين به بقاء جنس آدمى و نسل وى حاجت است و اين بىنكاح ممكن نباشد ، پس نكاح ، سبب اصل وجود است و طعام سبب بقاى وجود ، و مباح كردن نكاح براى اينست نه براى شهوت . . . »
تمايل به غذا و شهوت
غزالى در ميزان العمل مىگويد : « نيروى شهوت يعنى اشتها و تمايل به غذا ، نيرومندترين تمايلات انسانى است ، زيرا اين قوه و نيرو ، از هرقوه و نيروى ديگر فزونتر است ، چون در آغاز امر همين نيرو در انسان همراه با زادن او پديد مىآيد . غزالى در كتاب احياء نيز به اين معنى اشاره مىكند و مىگويد : « اراده و علم انسان پس از بلوغ پديدار مىگردد ؛ اما شهوت و غضب و حواس ظاهرى و باطنى در طفل خردسال نيز وجود دارد . . . سپس به ترتيب ، تمايل به بازى و زينت و تمايل جنسى در او پديدار مىشود » « 1 » غزالى در سطور بعد ، بار ديگر به اهميت غذا و شهوت اشاره مىكند : « علاقه و تمايل به غذا از عواملى است كه ضامن بقا ، و ادامهء حيات فرد مىباشد ، چنان كه شهوت و تمايل جنسى ، ضامن بقاء نسل و نژاد آدمى است . » به نظر غزالى :
« شهوت جنسى مسلطترين و سركشترين تمايلات نسبت به فرمان عقل است . » « 2 » علاقهء شديد
هامش
( 1 ) - دكتر عبد الكريم عثمان ، روانشناسى از ديدگاه غزالى ، ترجمه دكتر حجتى ، ص 44 .
( 2 ) - همان كتاب ، ص 46 .