عشق و مراحل آن به نظر عنصر المعالى
مؤلف قابوسنامه در مقام اندرز به فرزند خود مىگويد : « . . . از عاشقى پرهيز كن كه خردمندان از عاشقى پرهيز توانند كردن ، از آنكه ممكن نگردد كه به يك ديدار كسى بر كسى عاشق شود ، نخست چشم بيند ، آنگاه دل پسندد و چون دل را پسند اوفتاد و طبع به دو مايل گشت ، آنگاه دل متقاضى ديدار دوم باشد ، اگر شهوت خود را در امر دل كنى و دل را متابع شهوت گردانى ، باز تدبير كنى كه يك بار ديگر آن را بنگرى ؛ چون ديدار دوبار شود ، ميل طبع نيز به دو مضاعف شود و هواى دل غالبتر گردد . پس قصد ديدار سيم كنى . چون سيم بار ديدى و در حديث آمدى و سخن گفتى و جواب شنيدى . مصراع :
خر رفت و رسن برد بيا تا كه ببينى
- پس از آن اگر خواهى كه خويشتن را نگاهدارى نتوانى كه كار از دست تو گذشته است . . . » « 1 »
رابطهء عشق با دقت و ظرافت
زكرياى رازى در طب روحانى مىنويسد : « به دانشمندى خبر دادند كه فرزندت عاشق شده ، او گفت باكى نيست زيرا عشق ، او را لطيف و ظريف و دقيق و رقيق مىگرداند . . . » « 2 »
نظر غزالى در پيرامون شهوت و تمايلات جنسى
با اينكه غزالى شهوت را سبب بقاء نسل مىشمارد ، با ذكر اخبار و احاديث گوناگون در راه محدود كردن علائق و تمايلات جنسى مىكوشد ، او در اصل دوم كتاب خود : « اندر علاج شهوت و فرج و شكستن شره اين هردو » مىنويسد : « بدانكه معده چون حوض تن است و عروق كه از وى همىشود به هفت اندام چون جويهاست ، و منبع همهء شهوتها معده است ، و اين عاليترين شهوتى است بر آدمى . . . چون شكم سير شد ، شهوت نكاح جنبيدن گيرد و به شهوت فرج قيام نتوان كرد ، الا به مال ، پس شره ( يعنى حرص ) مال پديد آيد و مال به دست نتوان آورد ، الا به جاه ، و جاه نگاه نتوان داشت ، الا به خصومت با خلق ، و از آن حسد و تعصب و عداوت و كبر و ريا پديد آيد - پس معده فراگذاشتن اصل همهء معصيتهاست و زير دست داشتن شكم و گرسنگى عادت كردن ، اصل همه خيرهاست . » « 3 »
به نظر غزالى : مرد آخرت كسى است كه « دنيا بر خويشتن تنگ گرداند ، تا زندان وى شود . مرگ ، خلاص وى بود از زندان - و اندر خبر است كه اشرار امتى الذين ياكلون مخ -
هامش
( 1 ) - ر . ك : قابوسنامه ، پيشين ، باب چهارم ، ص 68 .
( 2 ) - ر . ك : فيلسوف رى ، پيشين ، ص 195 .
( 3 ) - غزالى ، كيمياى سعادت ، به اهتمام احمد آرام ، ص 451 .