و ظرفيت شخص و گرمى رفتار در كودك چنان زود بروز مىكند كه ناچار بايد گفت صفاتى ذاتى هستند بنابراين فرهنگ و تعليم و تربيت شخصيت را سازمان مىبخشد ، ولى نمىتواند بر هستى موروث در هر مجموعهء رشد تفوق يابد ، در تخم لقاحشده از اين شخصيت ابتدايى اثرى موجود است كه به وسيله مراحل مختلف جنينى قبل و بعد از تولد پايدار مىگردد . » « 1 »
ضربههاى روحى و ناكاميهاى اولى - غالبا تصادفات و يا صدمات حاد ديگرى كه مدتى احساس امنيت و كفايت شخص را بر هم مىزند ، براى اغلب اشخاص اتفاق مىافتند و در ارزيابيهاى شخصى و محيطى فرد نفوذ مىبخشند ، شرح زير نمودار چنين تصادفى است : « . . . ناراحتكنندهترين تجارب زندگى من در يكشب ماه ارديبهشت اتفاق افتاد ، در آنوقت هنوز يازده ساله بودم ، ولى هنوز نمىدانستم كه چگونه عضو فاميل خود شدهام ، و گرچه والدينم گفته بودند كه « مرا به فرزندى پذيرفتهاند » ولى من از معنى به فرزندى پذيرفتن سر درنمىآوردم ؛ يك شب هنگامى كه من و نابرادريم خوابيده بوديم ، او معنى اين كلام را با حرارتى كه هرگز فراموش نمىكنم برايم توضيح داد . و گفت كه من عضو « حقيقى » فاميل نيستم ، و والدين من مرا حقيقتا دوست نمىدارند ؛ اين شبى بود كه من با گريه به خواب رفتم و اين تجربه بىشك نقش مهمى در متزلزل و حقير ساختن من بازى كرده است . » « 2 »
وصف بلوغ
بلوغ ، دورهء بحرانى توسعهء شخصيت است . روانشناسان اين سالها را دورهء تراكم و تغيير ناگهانى عواطف و كشمكشها و ناسازگاريها و دورهء طوفان و فشار ناميدهاند ؛ در دورهء بلوغ ، شخص با رشد سريع و تغيير يافتن قسمت - هاى مختلف بدن و دگرگونيهاى فيزيولوژيك دستگاه تناسلى روبرو مىشود ، معيارهايى كه موقعيت اجتماعى او را تعيين مىكرده است ، دستخوش تغيير و تبديل مىشود ؛ و نفوذ خانواده و وضع مالى و انتظارات شغلى ، جانشين انديشههاى كودكانهيى كه روزگارى وى را به داشتن مقام اجتماعى مطمئن مىساخت ، مىگردد و ديگر او كودك تابع ديروزى نيست ، بلكه انتظار اجتماع از وى قبول مسئوليت ، اتخاذ تصميمات مستقل و جدى است . . . فشار و كششهاى آن دوره تا اندازهيى از سازمان فرهنگى و اجتماعى ، ريشه مىگيرد ، در بعضى از جوامع ، جوان نورس ، بدون اختلالات عاطفى نامناسب ، مقام شخص بالغ را احراز مى - كند . . . در جوامع ما ، جوان نورس بايد با مطالبات اجتماعى و تغييرات اجتنابناپذير شخصيت خود مقابله كند ، ولى در غالب موارد وى براى اين مقابله مجهز نشده است .
هامش
( 1 ) - همان كتاب ، ص 110 .
( 2 ) - همان كتاب ، ص 123 .