تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
گياهان طبقات بالا ، آلات تناسلى نر و ماده دارند ( گل ) اما در انواع ساده نباتات يا حيوانات ، تميز جنس مشكل است . بعضى حيوانات دو جنسى هستند ، يعنى يك فرد هم ياخته‌هاى نطفهء نر و هم تخمك توليد مىكند . - جنس يك فرد ناشى از تأثير عوامل مختلفى است كه چگونگى آنها درست معلوم نيست . در انسان و جانداران ديگر ، جنس تصادفى و و مربوط به چگونگى تركيب « كروموزومها » در موقع به‌هم آميختن تخمك و نطفه است . » « 1 »

بيماريهاى روانى

دانشمندان رشتهء روانشناسى در نتيجهء مطالعات و تحقيقاتى كه در رفتارهاى غيرعادى بيماران روحى انجام داده‌اند ، به اين نتيجه رسيده‌اند كه در طول تاريخ ، نوع بيماريها و ناراحتيهاى بشر برحسب شرايط اجتماعى و اقتصادى تغيير مىكند ، چنان كه : « قرن هفدهم عصر تنوير افكار ، قرن هيجدهم عصر منطق ، قرن نوزدهم عصر ترقى و پيشرفتهاى فنى و قرن بيستم عصر اضطراب و نگرانى ناميده شده است . با غلبه بر بيماريهاى جسمى كه سالها سرنوشت بشر را در اختيار داشت ، امروز آدمى هر روز بيش از روز پيش به تأثير مهم عوامل روانى در سعادت خود واقف مىگردد ، انسان متمدن ، ديگر قربانى قحطى يا بيماريهاى همه‌گير نمىشود و طاعون جاى خود را به گروهى بلاهاى روانى از قبيل تشويش ، احساس ناامنى ، فريبكارى و ترديد داده است ، ترديد در اينكه آيا مىتوان در كوره‌راههاى زندگى كنونى راهى به سرمنزل مقصود يافت يا نه ؟ راهى كه به سوى سعادت مىرود ، چندان صاف و هموار نيست ، مسائل فراوان فردى و اجتماعى در اين راه جلوه مىكند : جنگها ، خانمانها را بر باد مىدهد ، و بشر را با تنهايى ، آشفتگى و اندوه دست به گريبان مىسازد ؛ ورشكستگيهاى سيستم اقتصادى كنونى كه از زمان انقلاب صنعتى ، تعداد ، آنها به طرز بىسابقه‌يى اضافه شده است ، تبعيضات نژادى و تنفر و خشم حاصل از اين گونه تبعيضها ، هم فرد و هم اجتماع را آزار مىدهد . طلاق ، دودمانها را از هم پاشيده و بر زندگى اطفال و والدينشان داغهاى احساساتى و عاطفى گذاشته است ، رقابتهاى افراطى ، تضاد گروههاى مختلف سياسى و اقتصادى ، تغييرات سريع اجتماعى و دگرگون شدن رژيم - هاى سياسى و شيوه‌هاى حكومتى ، اشاعهء جنگهاى سرد و رعب و ترس از جنگهاى همگانى ، احساس ناامنى را در بشر امروزى تقويت و تشديد مىنمايد و مجموع اين عوامل نامساعد موجب ناراحتيهاى روانى و ضعف نيروى جنسى مىگردد . در مقابل اين بىاعتماديها و اضطرابها ، بشر با سلاح و عقايد اخلاقى كه وى را با ارزش و مفهوم زندگى معتقد نمايد ، مجهز نيست . در اطراف ما ، مردم محنت‌زده و محروم و ناخشنود و مضطربى كه نيروى فكرى خود را از كف داده و قادر به حل مسائل زندگى خود نيستند ، بسيارند و شخصيتهاى نامتعادل به نحوى بىسابقه به چشم مىخورند .
هامش
( 1 ) - مصاحب ، دايرة المعارف فارسى ، ج 1 ، ص 660 و 754 .