مضرات و زيانهاى شراب و ديگر مواد مخدر ، تاريخ شيوع مىنوشى را از قديمترين ايام تاكنون مورد مطالعه و بررسى قرار مىدهيم ، تا نسل جوان بهتر و بيشتر به زيانها و عوارض آن آشنا گردند و ضمن مبارزه با اين قبيل انحرافات ، در تقويت جسم و جان خود بكوشند . و به اين نكته توجه كنند كه طى 13 قرنى كه از پيدايش اسلام مىگذرد تنها دولتى كه بهطور جدى با ميگسارى مبارزه كرده ، حكومت جمهورى اسلامى ايران است .
فصل ششم تاريخ پيدايش مى و ميگسارى در ايران
در روايات ملى آمده كه جمشيد مكتشف « مى » بوده است . فردوسى نيز جمشيد را نخستين كسى معرفى مىكند كه به بادهگسارى دست زده است .
نشسته بر آن تخت جمشيد كى * به چنگ اندرون خسروى جام مى
عوفى در جوامع الحكايات باب چهارم از ( قسم اول ) در ذكر پادشاهى « جمشيد » مىگويد كه شراب در عهد او پديد آمد و آن را « شاهدارو » مىخواندند و سبب ظهور شراب آن بود كه انگور ، كه لطيفترين فواكه است ، به سبب تغيير هوا و هجوم لشكر زمستان ، باطل مىشد و در ايام شتا و فصل بهار از وى تمتع حاصل نمىشد ، پس خواست تا آب گيرد تا مگر از آب او همه وقت انتفاع تواند گرفت ؛ آن را در آوندى كردند و جمشيد همهروزه بيامد و حال آن مشاهده كردى ، او به قوت خود بجوشيد و ترك بينداخت و بعد از آن ساكن شد و هر روز جمشيد آن را مىچشيدى و عيار آن را بر محك مذاق عرضه كردى ؛ و چون از جوش باز ايستاد ، تلخ شد و حلاوت آن نماند ، جمشيد گمان برد كه مگر زهر قاتل شد به سبب تلخى و تغيير مزاج ، پس آن را سر ببستند و بگذاشتند بر ظن آنك زهرى جانگداز است ؛ و جمشيد را كنيزكى بود كه خورشيد ، دايگى جمال او كرده بود و ماه ، راتبه از كمال او گرفته ، وقتى ، اين كنيزك را علت شقيقه حادث شد و از درد بىطاقت شد و به مرگ راضى گشت و با خود گفت :
صواب آنست كه از آن قدرى بخورد ، چون بخورد ، اهتزازى در وى پديد آمد و دردسر كمتر شد ، به خانه آمد طيب النفس گشته و خواب بر وى غلبه كرد ، بعد از آنكه چند روز گذشته شد كه خواب به زيارت برگ چشم او نيامده بود ، يك شبانروز بخفت و چون بيدار شد ، از آن زحمت خلاص يافته بود و آن حال با جمشيد تقرير كردند و جمشيد از آن بخورد و لذتى يافت و در بيشتر علل و امراض آن را بهكار مىبردند . . . و سبب شفا مىشد ، پس آن را « شاهدارو » نام كردند . . . » « 1 » محمد بن محمود آملى ، در نفايس الفنون فى عرايس العيون و خيام در نوروزنامه
هامش
( 1 ) - محمد معين ، مزديسنا و ادب پارسى ، ج 2 ، ص 433 به بعد .