تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
بر تخت روزبار ، سخت مهيب بودى و باشكوه و از سر محاسن تا سر كلاه او گويند دو گز بودى . » « 1 » بيهقى از پاكيزگى و لباس دلنشين مردم آمل به نيكى ياد مىكند : « . . . و امير به شتاب براند و به آمل رسيد ، روز آدينه ششم جمادى الاولى ( 426 ه ) و افزون پانصد و ششصد هزار مرد بيرون آمده بودند ، مردمان پاكيزه‌روى و نيكوبر ( خوش‌لباس ) و هيچ‌كدام را نديدم بىطيلسان شطوى يا توزى يا تسترى ( شوشترى ) يا ريسمانى يا دست‌كار كه فوطه است و گفتند كه عادت ايشان اين است . . . » « 2 » نجم رازى ، در مرصاد العباد به پوشاك طبقه ممتاز در عهد خوارزمشاهيان اشاره مىكند :
شها توقعم از خدمتى چنين كردن * نه جبه بود و نه دستار و طيلسان و ردا . . . » « 3 »
طيلسان ، پرده ساده‌ايست كه روى سر و شانه مىاندازند و بعضى اوقات فقط روى شانه‌ها ، لباس اهل فقر يا استادان فقه و علوم الهى است - طاقيه ، به معناى عرقچين كوچكى است كه در زير عمامه به سر مىگذارند . مير خواند ( تاريخ آل سلجوق ، صفحه 66 ) در سخن از الب ارسلان سلجوقى گويد : « و طاقيه نيز بر سر مىنهاد ، گويند كه از سر طاقيه تا نهايت لحيهء او دو گز در نظر بيننده آمدى . » شكل و وضع طاقيه در طول تاريخ دستخوش تغييرات فراوانى شده است ، گاه زنان نيز نوعى از طاقيه را بر سر مىنهادند ، مقريزى مىگويد : « زنان ما قبول اين كلاه به تقليد از مردان برخاسته و آن دو جهت داشت : اول آنكه در زمان حكومت اين سلسله ( مملوكان ) عشق غيرطبيعى عموميت بسيار يافته بود ؛ پس زنان سعى كردند خود را شبيه مردان سازند تا بتوانند عشق شوهران خود را به سوى خويش كشانند ، زنان ولايات نيز در اين كار از آنها تقليد كردند . . . در ايام ما ، كلمه طاقيه در مصر به معناى همان چيزيست كه عرفيه ناميده مىشود ( عرفيه عرقچين كوچك كتانى است كه درست قالب سر است ) مردم زن و مرد آن را زير سرپوش به سر مىگذارند و يك تكه پارچه به دور آن مىپيچند و به‌اين‌ترتيب عمامه ساخته مىشود . عمامه معمولا به رنگ سفيد است ، اما آن را از پارچه‌ها و رنگهاى ديگر نيز مىسازند . . بعضى از سادات يا بازماندگان پيامبر در زمان ما عمامه سبز بر سر مىگذارند ؛ اما در قديم يك تكه پارچه سبز به عمامه خود وصل مىكردند . شرقيان ، از عمامه بعنوان نوعى جيب استفاده مىكنند زيرا مىتوان چيزهايى را در آن پنهان كرد . . . » « 4 »
هامش
( 1 ) - راوندى ، راحة الصدور ، ص 117 و سلجوقنامه ، ص 23 . ( 2 ) - تاريخ بيهقى ، پيشين ، ص 59 . ( 3 ) - مرصاد العباد ، به اهتمام دكتر رياحى ، ص 546 . ( 4 ) - فرهنگ البسه ، ص 262 - 265 - 272 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 135 | مرتضى راوندى