خدمت منصب قيچاجىگرى يافته . . . » « 1 » ( ص 1040 ) .
لباس فقرا
درحاليكه از ديرباز اغنيا از انواع لباسهاى رنگارنگ و متنوع برخوردار بودند ، طبقه محروم از عهد داريوش تا روزگار ما به علت فقر و تنگدستى غالبا لباس خود را وصله مىكردند و به قول سعدى « رقعه بر رقعه مىدوختند » و حاصل دسترنج خود را به فئودالها و مأمورين جورپيشه دولت مىپرداختند و خود ناچار به نانى بخور و نمير و لباسى ژنده و كوخ يا آلونكى گلى قناعت مىكردند .
سيهگليم خرى ژندهجل و پشماگند * كه ژندگيش نه درپى پذيرد و نه رفو
در اصطلاح قديم درپىپذير يعنى وصلهبردار ، ظاهرا بعضى از لباسها چنان ژنده و پاره بودند كه وصلهبردار و قابل ترميم و اصلاح نبودند .
لباس كپنك
كپنك لباس زمستانى طبقه سوم بود « كه از نمد مىماليدند و بيشتر چوپانان و روستائيان و درويشان و جوانمردان و نيز داشمشديها در زمستان روى جامههاى خود مىپوشيدند و آن دو گونه بود ، بىآستين و با آستينهاى بلند كه كپنك بلند جلوى آن باز است .
ما كه با يك فتنى ساختهايم و كپنك * بد ، ادايى چه كشيم از فلك پير فلك « 2 »
( گلگشتى توبا 34 )
كپنكپوشكان ميدانى * در كمين تواند ، مىدانى
ضياء رويدشتى
صنعت قلمكارسازى و تاريخچه اجمالى آن
هنوز اهل فن و متخصصين ، به كشف تاريخ دقيق قلمكارسازى يعنى هنر نقاشى يا چاپ تصاوير بر روى پارچهها ، توفيق نيافتهاند . دو تابلويى كه از زمان سلجوقيان باقى مانده ، نشان مىدهد كه اين صنعت از خيلى پيش در ايران معمول بوده ولى توسعه و رواج آن مسلما از قرن هفده آغاز شده و مراكز عمده آن در رشت ، اصفهان ، كاشان و بروجرد بوده است .
با اينكه اكثر تصاوير قلمكارها ، چاپى است ؛ نقاشىشدهء آن هم پيدا شده و بعضى اوقات نقاشى آن مرغوبتر بوده . با اينكه عدهاى رواج اين صنعت را حتى از دورههاى قديمتر از عصر غزنويان مىدانند ، ولى در منابع موجود تا قرن هيجدهم نامى از قلمكار برده نشده . از بين سياحان ، شاردن با اينكه از بازار صباغان به اشاره سخن گفته ، از نقاشى روى پارچه مطلبى بيان نكرده است ؛ در قرون اخير يعنى در دوران حكومت قاجاريه ( زمان فتحعليشاه ) دكتر ج كريستى ويلسن ، در كتاب صنايع ايران مىنويسد ، كه تصاوير نقاشىشده
هامش
( 1 ) - نگاه كنيد به فرهنگ معين ، ج 3 : ص 2897 .
( 2 ) - همان كتاب ، ص 2896 .