تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
قضات ، كلاهى بلند و استوانه‌شكل بر سر دارند كه دور آن يك قطعه شال كشمير نخلى ترتيب داده شده . مردم ديگر هم در ميان حضار ديده مىشوند كه باوجود همرنگى در كلاه ، مراتب و مقامات مختلف آنان را از جبه‌هاى شال كشميرى گشاد و تنكه‌هاى قيمتى آنها كه شاه به پاداش خدمات يا براى نمودن لطف خود به ايشان بخشيده مىتوان تميز داد . . . » « 1 » بر خلاف طبقات مرفه و ممتاز ، اكثريت قريب به اتفاق مردم ايران ، يعنى كشاورزان و پيشه‌وران خرده‌پا از لحاظ لباس و مسكن در شرايط بسيار نامساعدى زندگى مىكردند .

مسكن و پوشاك كشاورزان

دكتر فووريه در كتاب خود در وصف يك كلبه و ساكنان مفلوك و پريشان آن مىنويسد : « اين كلبهء مدورشكل بىشباهت به كوره نيست ، فقط سوراخى بيضىشكل به‌عنوان در دارد كه از خوشوقتى ساكنان آن هيچوقت بسته نمىشود ؛ ديوارهاى آن را از خشت گلى ساخته‌اند و سقف آن يك‌پارچه از خشتى است كه در آفتاب پخته شده ، طول و عرض كلبه از هر جهت از دو متر تجاوز نمىكند . مستخدمين همراه ، از اين لانه سه نفر را بيرون آوردند ، يكى مردى قوى الجثه بود ، كه لباسى ژنده در بر داشت دومى زنى بود ، كه سر و بازوى خود را با يك قطعه توشك پاره‌پاره و خانه‌خانه‌اى به زحمت پوشانده بود ، سومى تقريبا سراپا عريان . . . » « 2 »

لباس يك شتربان

فووريه لباس يك شتربان را چنين توصيف مىكند : « . . . قبايى بلند ، شال بسته در بر ، و كلاهى از نمد بر سر داشت ، كلاه او سفيد و قبايش از پشم تيره‌رنگ و شلوارش گشاد آبىرنگ بود ، كفشش فقط يك قطعه چرم بود كه آن را با بندى مىبست . . . » « 3 »

لباس شاطرها

فووريه در وصف شاطرها چنين مىگويد : « پهلوى هريك از اسبها و نزديك دو در كالسكه ، شش جوان نيزه به دست ، با كلاههاى عجيبى حركت مىكردند ، اين جماعت را « شاطر » مىگويند . اين شاطرها ، جورابهاى بلند سفيد و شلوار تيره‌رنگ كوتاه در پا دارند ، قبايشان گشاد و از ماهوت سير و نوارهاى سفيد بر آن دوخته شده و كمر چرمى قلابدوزى دارند كه در نقره گرفته شده . كلاهشان شب‌كلاه بلندى است شبيه به كلاه پاسبانان كه روى آن نوارها ، و قلابدوزيهايى از نقره كشيده‌اند ، و منگوله‌هاى سفيد و قرمز و سبز در بالاى آن آويزان است ؛ و چون در دو جانب پهن است . براى كسانى كه بايد بدوند ، مناسبتر به نظر مىآيد و مىگويند كه استعمال آن بسيار قديمى است . » « 4 »
هامش
( 1 ) - ر . ك : سه سال در دربار ايران ، ترجمهء عباس اقبال ، ص 99 . ( 2 و 3 ) - سه سال در دربار ايران ، پيشين ، ص 44 . ( 4 ) - همان كتاب ، ص 44 - 43 .