قبايل كرد ، افغان و بلوچ و برخى از اصناف ، مانند سادات ، روحانيان ، معلمين مدارس ، اطباء ، داروسازها آن را بهعنوان علامت مشخصه بر سر مىگذارند .
به جاى عمامه ، از زمان سلطنت قاجاريه ، كلاهى تاتارى از پوست بره رواج يافته و اين كلاه عبارت از يك مخروط مجوف به ارتفاع تقريبا 36 سانتيمتر ، است در داخل كلاه مقوا مىگذارند و آن را از كتان آستر مىكنند . كلاه اعيان از پوست بره بخار است كه از 10 تا 14 تومان ارزش دارد ، كلاههايى كه از پوست برههاى داخلى ساخته مىشود ، از 2 تا 5 تومان قيمت دارد ؛ زير كلاه ، عرقچين به سر مىگذارند ، كلاههاى موصوف در مقابل باد و باران مقاومت چندانى ندارند - مردم براى جلوگيرى از آفتابزدگى ، از كلاه نمدى نازك يا كلاه پارچهاى چسبان يا كلاه حصيرى استفاده مىكنند ، چون اين كلاهها چشم را از نور خورشيد حفاظت نمىكند ، يك لبهء متحرك چرمى به نام آفتابگردان به كلاه مىگذارند و هرطرف كه آفتاب آمد از آن استفاده مىكنند .
كردها ، دور فينه را پارچهاى ابريشمين كه راهراه قرمز و زرد دارد مىپيچند ، اهالى شهر اصفهان ، نوعى كلاه كتانى مانند فرنگيهاى قديم به سر مىگذارند و چادرنشينها ، كلاهى از همين نوع از نمد ضخيم و يهوديان كلاهى از پارچه خاكسترى با حاشيهاى از پوست بره ، درويشها كلاهى از پارچه قرمز بر سر مىگذارند كه آيات قرآن با نخ مشكى بر آنها قلابدوزى شده است . » « 1 »
لباس و زينت زنان در عهد ناصر الدينشاه
« در آن زمان ، مد لباس زنان ، از اندرون شاه بيرون مىآمد و زنهاى شهر ، چشم بدانجا داشتند - چارقدها معمولا از زرى و گارس و مشمش بود و چارقد قالبى از ابتكارات اندرون بهشمار مىرفت ؛ بدينمعنى كه قسمت سر چارقدها را به دقت با نشاسته آهار زده و قالب مىكردند . . . و برخى روى چارقد « كلاغى » به سر بسته ، زير گلو گره مىزدند ، زلفها را چينچين و حلقه را با لعاب بهدانه بر پيشانى مىچسبانيدند . با وسمه يا رنگ و حنا ابروهاى پهن و پيوسته مىكشيدند ( بر خلاف امروز ) و گاه ميان آن را خالى مىنهادند ، چشمها را سرمه كشيده بر چهره سرخاب و سفيدآب فراوان مىماليدند ، بر پشت لب سبيلى باريك مىكشيدند و لب را اندكى با سرخاب رنگ مىدادند ؛ در اوايل ارخالق بر تن مىكردند كه سردستى بلند داشت و دور آن را كه يراقدوزى بود روى پيراهن مىگردانيدند ، رفتهرفته نيمتنه جاى آن را گرفت كه به انواع مختلف دوخته مىشد ، تنبانها كوتاه بود و به زانو نمىرسيد ؛ ولى بسيار فراخ و پرچين دوخته مىشد و در آن فنرها قرار مىدادند تا چترى بايستد و زير آن تنبان آهارزده مىپوشيدند و لبهء آن را با يراقهاى پهن گرانبها زينت مىكردند . . . آن زمان ، جوراب بلند
هامش
( 1 ) - همان كتاب ، از ص 103 تا 105 . ( بهاختصار )