لباسها را درمىآورند . » « 1 »
دكتر پولاك مىنويسد : « ايرانيان ، كلاه را چنان بر سر مىگذارند كه قسمت اعظم لالهء گوش را مىپوشاند . و اين به شنوايى لطمهاى نمىزند ، براى اروپائيان مقيم ايران گذاشتن كلاه ضرورى نيست ولى در عثمانى گذاردن فينه ضرورى است ، شاه دوست دارد ، اروپائيان را هم با كلاه ببيند ، بر سر داشتن كلاه فرنگى ( شاپو ) احترام اروپائيان را در چشم ايرانيان بالا مىبرد . » « 2 »
طبقات پايين اجتماع لباسهايى با رنگهاى تند ( زرد ، سبز و قرمز ) به تن مىكنند ، در ايام عيد همه لباس نو مىپوشند ، اروپائيان از ديدن جوانانى كه با شادمانى لباس نو مىپوشند و به استقبال سال نو مىروند ، شادمان مىشوند . گاه در لباسهاى خود علامت كارخانه را در محلى مىگذارند كه بتوانند به علاقمندان نشان بدهند . ايرانيان لباس گرم مىپوشند و طبقات متنعم برحسب فصول و ساعات روز لباس خود را عوض مىكنند ؛ زيرا در ايران به علت خشكى هوا ، اختلاف درجه حرارت در ساعات مختلف روز زياد است . حاشيهدوزى لباسها و آستر كردن آنها با پوست معمول است و اشخاص متمول و متظاهر از پوست روباه ، خرس ، مار ، كفتار و سمور و غيره استفاده مىكنند . فقرا از پوست گوسفند و پوستين كابلى براى گرم - كردن خود بهرهبردارى مىكنند . لباسهاى بلند و گشاد شرقى با اينكه ايجاد آرامش و وقار مىكند ، چون دستوپاگير است ، براى فعاليتهاى بدنى مساعد نيست ؛ بههمينجهت براى كارهاى بدنى از لباسهاى كوتاه بهرهبردارى مىكنند ، استفاده از شال براى لباس به علت استحكام و دوام ، سخت معمول است و چهبسا لباس شالى از پدر به فرزندان به ارث مىرسد ، هديهء يك طاقه شال بهعنوان خلعت و تشويق بسيار معمول است .
براى يك مرد ايرانى ، يك ساعت خوب ، يك انگشترى با نگين فيروزه و يك نگين سادهء عقيق با خط تصويرى ، باارزش و گرانبهاست - تسبيح هم وسيلهء بازى و سرگرمى است و هم در موارد ترديد با آن استخاره مىگيرند . مهر امضاى عقيق براى هر ايرانى باشخصيت ضرورى است و آن را چنان با خطوط درهم تزئين مىكنند ، كه تقليد آن سخت دشوار باشد . انگشتر فيروزه به نظر هر ايرانى ، طلسمى است كه خوشوقتى مىآورد ، طبقه متوسط و اعيان ، علاقهء فراوان به جواهر دارند و با مهارت مرواريد اصيل را از تقلبى تميز مىدهند .
در اعياد بزرگ ، شاهزادگان و وزيران با جبهاى ظاهر مىشوند ، كه حاشيهدوزيهاى پهنى با مرواريد دارد و دو منگوله از مرواريد دو طرف آن را به هم وصل مىكند ، اين جبهها
هامش
( 1 ) - سفرنامهء دكتر پولاك ، ترجمه كيكاووس جهاندارى ، ص 106 به بعد .
( 2 ) - همان كتاب ، ص 104 .