« اين لوله نصيب شماها مىشود » از قضا قوچ تنومندى شكار كرد . پس كريمشيرهاى بجاى تعريف و تمجيد آن تفنگ خالى را به نزد شاه آورد تعظيم كرد قاهقاه خنده معروف را سرداد .
شاه از شوخى كريم شيرهاى فهميد كه تهديد آمد نيامد دارد . « 1 » »
در اواخر دورهء قاجاريه نيز بازار طنز و بذلهگويى رواج داشت ، چنان كه :
« 1 - در عصر مظفر الدين شاه ، دو برادر يكى شيخ شيپور و ديگرى شيخ كرنا ، به راههاى مختلف مردم را تلكه مىكردند . حكايت زير به خوبى نمايشگر طرز تلكه كردن آنهاست : و آن اينكه كارت تبريكى تذهيبشده به آب طلا ، به خط خوش تهيه كرده بودند و هنگام عيد نوروز به در خانهء رجال و اعيان و اشراف مىبردند و روى آن كارت اين مصراع نوشته شده بود : « اگر عيدى دهى منّت پذيرم . » و واى به حال كسى كه درخواست مؤدبانه آنان را اجابت نمىكرد ، پشت كارت به خط بسيار بدى مصرع ديگرى به چشم مىخورد : « اگر ندهى به . . . »
« 2 - در گيرودار استبداد صغير و ناامنى عمومى ، بندهء خدايى كه بىهنگام از خيابان علاء الدّوله عبور مىكرد و مرتب كبريت مىزد كه به چاه و گودالى نيفتد ناگهان به صداى ايست ميخكوب شده آنكه فرياد ايست كرده بود با تفنگ نزديك آمد و اسم شب از عابر پرسيد و گفت مستبدى يا مشروطه ؟ عابر فلكزده فكر كرد كه اگر بگويد مستبدم و سؤالكننده از تفنگچيهاى يفرم خان باشد كارش ساخته است ، و اگر بگويد مشروطهطلبم و سؤالكننده سيلاخورى و سرباز محمد على ميرزايى باشد باز تكليفش يكسره است ، ناچار بعد از مكث و به صورتى بسيار عاجزانه گفت راستى را بگويم كه من . . . و عيالوار
3 - سپهدار رشتى ( فتح الله اكبر ) از رندهائى بود كه تخرخر را بسيار خوب تمرين كرده بود . . . در مجلس چهارم وقتى كه به او تهمت زدند كه طرفدارى از قرارداد 1919 مىكند ، عبارتى گفت كه به زودى شهرت يافت ، آن عبارت اين است كه : « وثوق الدوله قرارداد مىبندد ، چه دخلى دارد به بنده - بىاختيارم بنده ، ضد قرارم بنده . »
4 - از رابطه سيد ضياء و سپهدار نكتهاى نقل شده است كه مربوط به لكنت زبان مادرى سيّد است . از اين قرار كه چند خبرنگار خارجى آمده بودند كه با سپهدار مصاحبه كنند و به قول خودشان « انترويو » كنند پس سيد ضياء گفت كه حضرات مىخواهند با حضرت اشرف يك انانان ترترتر ويو كنند .
سپهدار با آن لهجه رشتى پاسخ داد ، شما چايتان را ميل بفرماييد و آقايان هم بروند در اطاق انتظار كثافتكاريشان را بكنند و برگردند .
5 - شبيه اين حكايت وقتى در يكى از بنادر جنوب اتفاق افتاد . روزى به حاكم خبر
هامش
( 1 ) . على وثوق : طنز و بذلهگوئى در سياست و اجتماع ، مجلهء آينده ، شمارهء 7 و 8 سال 59 ، ص 539 به بعد .