كشتيهاى عهد نادرى بود . « نيروى زمينى نيز ، تنها در زمان جنگ به صورت يك نيروى واقعى درمىآمد . » « 1 »
سربازان مسلح هنگام صلح عبارت بودند از گارد سلطنتى كه نسبتا با فنون جنگى آشنا بود . و ديگر سربازان گارد والىها ( - استانداران ) ، اين سربازان هميشه هستهء اصلى نيروى نظامى ايران را تشكيل مىدادند ، كه به هنگام جنگ يا به خدمت كشيدن و استخدام سربازان ديگر به نيروى آنها افزوده مىشد . . . نيبور « 2 » كه در سال 1765 در ايران سياحت مىكرد ، مىنويسد : « در ايران فرق بين مسيحى و مسلمان گذاشته نمىشود . »
سوارنظام بيشتر از مردم قبايل تشكيل مىشد و براى پيادهنظام كه توجه چندانى به آن نمىشد ، از مردم شهرها و روستاها استفاده مىشد . سردار كل سپاه از طرف شاه انتخاب مىشد . . .
مدارج نظامى ايران از صفويه ، گرفته شده بود . . . يك « دهباشى » فرمانده ده نفر سرباز بود . يك پنجاهباشى بر پنجاه سرباز ، يك يوزباشى بر صد سرباز ، پانصد باشى بر پانصد سرباز ، مينباشى بر هزار سرباز و يك دومينباشى بر دو هزار سرباز حق فرماندهى داشت . دومينباشى تحت نظر يك سلطان بود كه خود سلطان به فرمان يك « خان » بود . فرمانده كل سپاه بر خانها نظارت داشت . . . اين تقسيمبندى دقيق نبود چه طبق گزارش نيبور ممكن بود كه يك « پانصدباشى » فقط پنجاه نفر سرباز در اختيار داشته باشد . پيادهنظام و سپس سوارنظام ، از نظر تعداد ، از توپخانه و زنبور كچيان بزرگتر بود .
اسلحهء پيادهنظام عبارت بود از تفنگ سرپر كه به كمك فتيله آتش مىشد ، با اينكه سپاهيان با اسلحهء آتشين آشنا بودند ، باز نيزه ، تير ، كمان ، گرز ، خنجر و شمشير و قمه بيشتر بهكار مىرفت .
تفنگ سرپر فقط به كار پيادهنظام مىآمد ، زيرا هنگام آتش كردن به دوشاخهاى تكيه داده مىشد .
سوارنظام كارابين داشت كه عادتا فقط يكبار آتش مىشد . سرباز سوار دو تپانچه نيز داشت كه زير شال يا كمربند جاى مىگرفت ، كيسهء فشنگ زير بازوى چپ قرار داشت و انبان باروت نيز بازوى راست . بيشتر سواران نيزه و خنجر و گرز داشتند كه از زين آويزان مىشد . تقريبا همه زره به تن مىكردند و كلاهخود بر سر مىنهادند . معدودى از سواران ، سپر نيز همراه داشتند . اما سپر معمولا از وسايل جنگى پيادهنظام بود . مردم مازندران اسلحهء آتشين نداشتند . اينان در به كار بردن تير و كمان و شمشير و خنجر و نيزه ماهرتر بودند . . . هنگام فرار از مقابل دشمن ، وارونه بر اسب سوار شده و بر پشت اسب مىخميدند و بعد در حالى كه سر خود را روى ران اسب مىگذاشتند تيرهاى خود را به طرف تعقيبكنندگان رها مىكردند . فرير « 3 » مىنويسد : « سوارنظام ايرانيها عالى است . . . توپهايى كه كريمخان داشت ، توپهاى انگليسى و پرتغالى و اسپانيولى بود . غير از توپهاى
هامش
( 1 ) . تلخيص از : پرويز رجبى « در پيرامون ارتش در دورهء زنديه » ، مجلهء بررسيهاى تاريخى ، سال 6 ، ش 3 ، ص 3 به بعد .
( 2 ) .Niebuhr( 3 ) .Ferrier