بنادر حريف آسانتر شد .
سربازگيرى عمومى :
با آنكه فكر سربازگيرى عمومى سابقه داشت و به طور ناقص در پروس و فرانسه عملى شده بود ، ولى از 1862 خدمت وظيفهء عمومى در اكثر كشورهاى اروپا عملى گرديد و ويلهلم اول پادشاه پروس نخستين قدم را براى اجراى اين نقشه در كشور خود برداشت ، دورهء خدمت تحت السلاح به شش سال رسيد . از اوايل قرن نوزده مدارس نظام براى آموختن فنون جنگى در فرانسه و ساير كشورها بسط يافت ، و چون در آن دوره وسايل كسب اطلاع و روزنامه و كتاب زياد نبود ، شاگردان هزار هزار سر درس سرداران جنگديده حاضر مىشدند و از اطلاعات و تجارب آنان استفاده مىكردند .
اين است مختصرى از انقلابات و تغييراتى كه در ارتش نوين فرنگ پديدار شده بود .
مقايسهء جنگهاى قرون وسطايى با عصر جديد
با اينكه در عصر جديد ، جنگ و ستيز ملتها نسبت به قرون وسطا نقصان كلى يافته است ، اما دامنهء كشتار گسترش بيشترى يافته است .
« . . . علم كه بايستى خادم پيشرفت باشد اهريمن مرگ گرديده است و چنان به دقت و سرعت كشتار مىكند كه جنگهاى قرون وسطا در برابر آن همچون بازى كودكان است . خلبانان دلير بمبها را بر سر زنان و كودكان فرومىريزند . . . بناى دوستى ملتها كه در طول صد سال با ترجمهء ادبيات و همكارى دانشمندان و روابط بازرگانى و بستگى مالى پىافكنده شده بود ، درهم ريخت و اروپا به صدها ملت دشمن ، تجزيه شد . پس از اينكه جنگ بر طرف گرديد ، معلوم شد كه غالب و مغلوب هردو آنچه را كه به خاطر آن مىجنگيدند ، از دست دادهاند ، و فقط جهانجويى آزمند ، جاى خود را از پتسدام به پاريس عوض كرده است . » « 1 »
جنگ در تاريخ معاصر :
با اينكه از ديرباز دانشمندان و محققان شرق و غرب در نكوهش جنگ و جنگطلبى سخنها گفتهاند ، معذلك تاريخ معاصر هيچگاه از جنگطلبان خالى نبود .
پس از آنكه آلمان در سايهء انقلاب 1848 به دموكراسى گراييد و از بركت آزادى ، علم و دانش و صنعت در آن كشور پيشرفت كرد ، مرتجعين به تكاپو افتادند و سرانجام پادشاهى هوهنزولرن انقلاب 1848 را از مجراى مترقى خود خارج كرده به دام خود كشيد . بيسمارك به يارى سلطنت برخاست ، بقول ولز : « در اين دوران سنت فردريك بزرگ ، و شيوهء سياسى ماكياولى بر آلمان فرمانروا بود . از اين قرار در اين كشور بديع و نوخاسته بهجاى آنكه مغزى شاداب و بديع و مبتكر حكومت كند كه آن را به خدمت جهانيان به كار وادارد ، عنكبوتى فرتوت كه اسير شهوت قدرت بود و مىخواست سراسر جهان را شكار كند ، نشسته بود . آلمان « پروسى شده » معجونى بود از جديدترين و كهنهترين چيزها در اروپاى غرب . اين دولت نوظهور ، بهترين و نابكارترين دولت زمانه بود . . . مردم آلمان طبعا - از كاميابى و پيروزيهايى كه آسان بهدست آوردهاند و
هامش
( 1 ) . لذات فلسفه ، پيشين ، ص 300 .