تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1394

مساهمون:

ص١٣٩٤
سيماى آنها مثل خودمان از گرما و سرماى زندان ابدا شباهت به سيماى انسان نداشت ، از گرسنگى رنگ از روى آنها پريده بود و با اين ضعف و ناتوانى در زير زنجير بسيار سنگين و كنده‌هاى خيلى گران خسته و نالان بودند . مستحفظين محبس هم گاهى توجهى به آنها مىكردند و با آهن تفتيده ابدان ناتوان آن بيچارگان را رنجه و گاهى هم با اسبابهاى ديگر آنها را شكنجه مىكردند . سبحان اللّه ! چگونه مىتوان تصور كرد فردى از افراد بنى آدم اين‌طور سنگين‌دل و بىرحم باشد كه با برادران وطن خودش اين‌طور سلوك كند ؟ خدا گواه است ، من از روزى كه اين محبس را ديده‌ام ، از زندگى خود سير شدم . كلات بهشت من شده است و مرگ آرزوى من است . حالا مىفهمم چه لذتى داشته‌اند كسانى كه در فرانسه براى تحصيل آزادى ملت و تبديل اساس ظلم و استبداد به مشروطيت جان داده و به سر دار رفته يا قطعه‌قطعه شده‌اند . . . آخر برادر عزيزم . . . به كدام سند چندين خانهء مرا شبانه غارت كردند ؟ در كدام محكمهء عدليه مرا محاكمه نمودند و از كدام قاضى بر لزوم تبعيد من حكم صادر شد ؟ برفرض كه به زعم آنها من گناهكار بودم . آيا خانوادهء من چه گناه داشته‌اند ؟ من از صميم قلب شكر مىكنم كه در راه تحصيل نعمت حريت ، گرفتار اين‌همه زحمت و مبتلاى خسارت شدم و دشمنى با كسى ندارم و تعدى به حقوق احدى ننموده‌ام . . . از اهل و عيال و ادارهء خودم به هيچ‌وجه خبرى ندارم . ابدا راضى نيستم جنابعالى و ساير اعضاى انجمن فقط در فكر استخلاص من باشيد و ابدا نبايد قواى خودتان را در اين امور جزئيه صرف نماييد ، بلكه صريحا عرض مىكنم كارى بكنيد اساس را درست بكنيد ، اگر اساس درست باشد ، هزار محبوس بدبخت مثل من از محبسهاى تنگ و تاريك آزاد مىشود و اين‌گونه محبسها موقوف مىشود . . . اگر به خاطر داشته باشيد . . . در شب گرفتارى گفتم . . . از شما توقع حمايت ندارم ، استدعا دارم رشتهء مطلب را كه سه چهار سال است دنبال كرديم از دست ندهيد . . . آقا ميرزا سيد محمد طباطبايى را محافظت كنيد كه تمام اميدوارى آزادىطلبان به وجود اوست . . . در باب اهل خانهء ما چندان فكر نكنيد ، عيال من يكى از زنهاى مجرب روزگار است تاكنون هم 14 سال است كه در خانهء من است و سه سال باهم نبوده‌ايم و سه مرتبه تبعيد مرا ديده است . از اين حرفها وحشت نخواهد كرد ، همين‌قدر كارى بكنيد كه از حيث مخارج بر آنها بد نگذرد و راز معاش آنها اين است كه آنچه كتاب و اسباب دارم تدريجا بفروشند و مخارج كنند . . . نورچشمى ميرزا محمد را به مدرسه ببرند ، نگذاريد فاسد شود . . . در آخر عريضه باز جسارت مىكنم كه از مسلك معهود خارج نشويد ، مبادا بترسيد كه اگر بترسيد ، تمام زحمات ما باطل خواهد شد . . . از طرف من تمام اعضاء انجمن مقدس را سلام برسانيد و به همه بگوييد :
سر كه نه اندر ره ملت بود * بار گرانى است كشيدن به دوش !
كارى بكنيد كه اين يك مشت ملت فلك‌زده را از چنگال ظلم عين الدولهء نوعى مستخلص كنيد و الانفى عين الدولهء شخصى چندان فايده‌اى ندارد ، ديگرى به جايش مىنشيند ، بدتر و