امور شرعيه علماى دين اقدام مىكنند . در مورد سرقت به دستور آيه السارق و السارقه فاقطعوا ايديهما جزاء . . . قطع دست سارق در قرآن وارد است لكن ، به ندرت اجراى اين حكم مىكنند مگر در صورتى كه مال مسروقه بسيار و موضوع مهم باشد . در مورد قتل ، پس از اقامه شهود و بينه و اثبات جرم ، قاتل را به وارث مقتول مىسپارند تا هرنوع كه خواهد با وى سلوك كند . . . احكام شرع در ممالك اسلامى يكسان است ، لكن احكام عرف برحسب اوضاع اجتماعى و نوع حكومت در ممالك مختلف فرق مىكند ، جريمه كردن ، تازيانه زدن ، چوب زدن در خطاهاى جزيى معمول است . . . كندن چشم مدتهاست كه سبب رسوايى ايرانست ، گاه شهريارى چون آقا محمد خان مردم شهر را براى عبرت ديگران نابينا مىكند . . . زنان به ندرت مورد سياست و عقوبت قرار مىگيرند چندى قبل زنى در تبريز شوهر خود را مسموم كرد حكم شد ميرغضب او را از بالاى برج بلندى به زير اندازد . زنان غالبا در معرض ظلم و تعدى پدران و شوهران خود قرار مىگيرند ، اعمالى كه خلاف مروت و عدل و انصاف است . . . » « 1 »
احمد ميرزا در تاريخ عضدى نمونهاى از كيفرهاى وحشيانهء رجال عهد قاجاريه را نيز توصيف مىكند : « شاهزاده محمد ولى ميرزا سوگند ياد كرد و قسمها به قرآن خورد كه عبد الرضا خان يزدى را شاهنشاه به من بسپارد و در حبس من باشد ، به جان او كارى ندارم مال خودم را ازو خواهم گرفت . عبد الرضا خان به او سپرده شد ، فورا به حرمخانهء خود برد و تمام اهل حرم با ساطور و كارد مطبخ و چاقو و مقراض و قلمدان و قيچى خياطى بدن او را ريزريز كردند . » « 2 »
در دورهء قاجاريه بعضى از مستبدين معتقد بودند اگر كسى بشنود كه مىتوان قصد كشتن پادشاه را نمود ، بايد او را كشت و لو اينكه توطئه و نقشهاى در كار نباشد . احمد ميرزا در تاريخ عضدى از قول خاقان خلدآشيان مىنويسد : « گوشى كه در حضور من بشنود مىتوان قصد كشتن پادشاه را نمود ، بايد كشت . ديگر نمىبايد سرش زنده بماند . آن بود كه بىتقصير و مقصر در تحت يك حكم محكوم شدند . » « 3 »
گفتگوى سرجان با حاجى ابراهيم
« سرجانملكم كه با حاجى ابراهيم دوستى نزديك داشت ، مىنويسد كه حاجى مرگ خود را پيشبينى مىكرد ، و در مورد خيانت خود نسبت به لطفعليخان چنين مىگفت : « شاه و وزرا ، همه در اين فكرند كه مرا نابود كنند ، آمدن شما سبب شده است كه قتل من براى مدت كوتاهى به تعويق بيفتد ، شايد من مىتوانستم جان خود را از اين مهلكه بدر برم ، ليكن سرزمين ايران بار ديگر دچار جنگهاى داخلى مىشد ، براى من تفاوت نمىكرد كه در ايران يك زند حكومت كند يا يك قاجار ، آرزوى من اين بود كه ايران را از يك حاكم نيرومند برخوردار سازم ، من از صحنههاى كشتار و خونريزى
هامش
( 1 ) . جانملكم ، تاريخ ايران ، ترجمهء حيرت ، ج 2 ، ص 157 به بعد ( به اختصار ) .
( 2 ) . تاريخ عضدى ، پيشين ، ص 49 .
( 3 ) . همان ، ص 79 .