تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1034

مساهمون:

ص١٠٣٤
باد بىبدرقه نمىگذشت و غول بىسلاح نمىرفت . » « 1 » اغلب مردم به ممالك مجاورى مهاجرت كردند و به قول انورى هركه پايى و خرى داشت به حيلت بگريخت . « مشتى رعيت بيچاره كه از بىدرمانى و ناامنى راه و عدم كرايه در مضايق اضطرار مانده بودند ، همه‌روزه در شكنجهء مطالبت بودند و همه‌شب بر دريچه پاسبانى ملكى بىجمال و ديوانى بىمنال . همه در تاريكى فتنه مشت مىزدند و به تحمل و احتيال بر انتظار فرج روزى به شب مىبردند . اگر كسى بر حالت نزع مىرسيد ، مرد سلطان و موكل ديوان بر بالين او بود تا جان از طرفى برند و مال از طرفى . و ورثه را با مرده و گريه بازگذارند . » « 2 » ابن حوقل ضمن توصيف خصوصيات فارس ، در مورد مالياتهاى آنجا چنين مىنويسد : « . . . اما اموالى كه مردم بايد به بيت المال بدهند ، از زم‌ها ( زم‌كاريان ، زم‌ديوان و جز اينها ) و نواحى كه ديوان دارند و خراج زمينها و صدقه و ده‌يك كشتيها و پنج‌يك معادن و چراگاهها و جزيه و درآمد ضرابخانه و رصدگاههاى املاك و مستغلات و هشت‌يك آبها ( آب‌بها ) و ماليات نمكزارها و بيشه‌ها تأمين مىشود . « خراج زمين سه نوع است : مساحت و مقاسمه و قوانين . » « خراج و قوانين مقاطعات معين است كه نه كم مىشود و نه زياد . زراعت كنند يا نكنند از طريق عبره ( نظرى ) گرفته مىشود و مساحت جز مقاسمه است . چنان‌كه اگر زارعى زراعت كند ، خراجش به مساحت است جز زم‌ها ( مناطق كردنشين ) كه مقاطعات و نظرىست ، و مقدار كمى از طريق مقاسمه است . خراج مساحت در بلاد مختلف فرق مىكند . خراج شيراز سنگين‌تر از همه و به هرنوع مزروعى مقدار معينىست و آن بر هرجريب بزرگ از زمينى كه گندم و جو در آن كاشته مىشود و آبى ( نه ديمى ) ست ، صد و نود درهم و درخت نيز آبى 192 درهم و رطب و خيارچنبر اگر آبى باشد ، براى هرجريب بزرگ 237 درهم است ؛ و براى جريب بزرگ پنبه‌اى آبى 3 / 2 257 و براى جريب بزرگ مو آبى 1425 درهم مىباشد . جريب بزرگ معادل 3 / 2 3 جريب كوچك و جريب كوچك شصت ذراع در شصت ذراع به ذراع ملك و ذراع ملك هفت قبضه است . « . . . خراج كشت ديمى يك‌سوم آبىست و خراج خربزه و خيارچنبر و سبزيها كه با آب چاه آبيارى شوند ، دوسوم خراج معمول است . هركشت كه با آب جارى مشروب گردد ، در آبيارى نخستين ، سلطان يك‌چهارم خراج را مىگيرد و سخت مطالبه مىكند ، و چون آبيارى دوم آغاز شد همهء خراج را مطالبه مىكند و در پايان آبيارى همهء خراج را مىگيرد . « در ولايت دارابجرد و ارجان و شابور ، زراعتها و مقدار خراج زمين به خلاف اين است ، و زراع آن را به تناسب ملك و دخل كم و زياد مىكند .
هامش
( 1 ) . عقد العلى ، پيشين ، ص 25 . ( 2 ) . آسياى هفت‌سنگ ، دكتر باستانى پاريزى ، پيشين ، ص 196 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1034 | مرتضى راوندى