ششم هجرى ) در عراق از مردم مىگرفتند بيان داشته و مىنويسد كه از بقالان ، بزازان و قصابان مأموران ديوانى به زور مالياتهاى نامشروع مىگرفتند . چون نوشتههاى اين مورخ ، معرف اوضاع آشفتهء آن روزگار است ، جملهاى چند از آن كتاب را عينا نقل مىكنيم :
راوندى مىنويسد : ما دام كه « عوانان و غمازان و بددينان ظالم » در امور دولتى و ديوانى مداخله نداشتند ، وضع عمومى مردم خوب بود ، و امراى وقت حقوق ديوانى را « به مساهلت و مسامحت » يعنى با روش ارفاقآميز از رعيت مىگرفتند . ولى امروز از راه ظلم و ستم و بهانهجويى مردم را غارت مىكنند . به طورى كه آنچه امروز از شهرى به ظلم و جور مىگيرند ، برابر است با آنچه سابقا از اقليمى به دست مىآوردند . سپس مىنويسد : « سرهنگان نامسلمان ، به زخم چوب از مسلمانان زر مىستدند » و به نام تأمين منافع ديوان خون مسلمانان مىريختند و مال آنان مىربودند و از اين پولهاى نامشروع خرابات و « خمرخانها » بنا مىكردند . به طور علنى و آشكار به لواط و زنا و ساير مناهى دست مىزدند ، از هرچيز ماليات خاصى براى شاه و نام شاه اخذ مىكردند . » سپس مىنويسد : « . . . و هرسرهنگى ده جا قوادخانه نهاده است و در هرشهرى از شهرهاى عراق . . . زنان نشانده ، آن خورند كه در شرع حرام ، و آن كنند كه بيرون از دين اسلام است .
پليدزبان باشند . به هرسخن دشنام بدهند ، اول سخن دشنام و دوم چماق ، سوم زربده ، هرسه به ناواجب . »
سپس راجع به نحوهء اخذ اين مالياتهاى ظالمانه مىگويد كه دبيران بدون دقت و مطالعه دستور مىدادند كه « صد دينار قصابان ، صد دينار بقالان ، پانصد دينار بزازان » بدهند . اين اوامر به سرهنگان ابلاغ مىشد و آنان به زور چوب اين عوارض را از مردم مىگرفتند . همو مىنويسد نسبت به علما بىحرمتيها كردند و كتب علمى و اخبار قرآن را ترازو مىكشيدند و يك من به نيم دانگ مىفروختند و همانطور كه از جهودان جزيه مىگرفتند ، در مدارس از علما و از اهل دانش زر مىخواستند . در نتيجهء اين احوال ، مردم از علم و دانش بيزار شدند .
جمال الدين عبد الرزاق اصفهانى در وصف حال مردم آن روزگار اشعار مناسبى گفته است كه ما قسمتى از آن را نقل مىكنيم :
الحذر اى عاقلان زين وحشتآباد ، الحذار * الفرار اى عاقلان ، زين ديو مردم الفرار !
مرگ در وى حاكم و آفات در وى پادشاه ، * ظلم در وى قهرمان و فتنه در وى آشكار !
امن در وى مستحيل و عقل در وى نااميد * كام در وى نادر و صحت در او ناپايدار !
از پى قصد من و تو ، موش هم دست پلنگ ، * وز پى قتل من و تو ، چوب و آهن گشته يار !
چند سختى با برادر ، اى برادر ! نرم شو ! * تا كى آزار مسلمان ، اى مسلمان ! شرم دار !
آخر اندر عهد تو اين قاعدت شد مستمر ، * در مساجد زخم چوب و در مدارس گيرودار !
دين چو راى تو ضعيف و ، ظلم چون دستت قوى * امن چون نانت عزيز و ، عدل چون عرض تو خوار !