تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1030

مساهمون:

ص١٠٣٠
كلمهء باج و باژ و باز و باره در كتب و آثار منظوم و منثور فارسى به معنى خراج آمده است ، و آن « مال و اسبابى باشد كه پادشاهان بزرگ از پادشاهان زيردست گيرند و همچنين سلاطين از رعايا ستانند . » « 1 » ( برهان ، غياث ، آنندراج ، انجمن‌آرا . ) « ايشان تدبير كردند كه سوى خاقان رسول فرستند و هديه و ساو و باج بپذيرند تا او بازگردد و در مملكت ايشان فساد نكند . » ( ترجمهء تاريخ طبرى )
سليح و هيونان و اسبان و باج * به ايران فرستاد با تخت عاج
فردوسى
تا روم ز هند لاجرم شاها * گيتى همه زير باج و شاگردى
عسجدى
به هرخوردى كه فرودستگه داشت * حديث باج و برسم را نگه داشت
نظامى باجيان ، باجگير و باج‌خواه به كسانى اطلاق مىشد كه از بازرگانان باج مىگرفتند و به سر كار مىرسانيدند .
وگر ترسى از رهزن و باج‌خواه ، * كه غارت كند آنچه بيند به راه
نظامى باج ده يك ، نوعى باج كه آن را باج عشر خوانند .
چو دشمن خر روستايى برد ، * ملك باج ده يك چرا مىخورد « 2 »
سعدى باجگير يعنى گيرندهء باج و خراج ، باژيان و عشار ، زباب مكاس گمركچى ، ساعى . باجدار نيز به چنين كسى اطلاق مىشود . ساو - « . . . باج و خراج است ، و آن زرى باشد كه پادشاهان قوى از پادشاهان ضعيف بگيرند ( برهان ، غياث ) . . . ايشان تدبير كردند كه سوى خاقان رسول فرستند و هديه و ساو و باج پذيرند ( ترجمهء تاريخ طبرى بلعمى ) . . . هرقل به قسنطنطنيه شد و به سوى انوشيروان كس فرستاد و ساو و باژ قبول كرد . » ( ترجمهء طبرى بلعمى )
بپذرفت و فرمود تا باژ و ساو * نخواهند اگر چندشان بود تاو
فردوسى
مهان جهانش همه باژ و ساو * بدادند و بر خود گرفتند تاو
دقيقى
هامش
( 1 ) . لغت‌نامهء دهخدا ، مادهء باج ، ص 168 . ( 2 ) . لغت‌نامهء دهخدا ، مادهء باج ، ص 170 .