را ملك خود مىداند و تصرفات مالكانه مىكند . . . واقفان . . . محصول هروقف را به طايفهاى معين مخصوص گردانيدهاند ، در غير ايشان حرام كرده . . . تا غيرمستحقان متصرف آن نگردند . . .
چرا بايد كه ارتكاب جرايم نواب و نزديكان كنند ؟ و حضرت سلطنت بدان مخاطب و مطالب گردد ؟ . . . صدقات پادشاهان بايد كه به جميع طوايف و اصل گردد ، نه آنك صدقات گذشتگان را ملازمان پادشاه به حرام خورند و بدنامى دنيا و جواب آخرت بر پادشاه باشد . . . دعاگوى دولت ، خواه از طريق مكاتبت به اعلام وانها مىرساند تا بندگى حضرت به تحقيق اين حال اشتغال فرموده ، اولا دست متغلبان از تصرف موقوفات به كلى كوتاه گرداند و استرداد آنچ به غير شرع و شروط واقف تصرف نموده باشند ، واجب دانسته به مصارف مشروعه مستغرق گرداند . . . و بعد از آن حكومت و متصرفى اوقاف در جميع ممالك به امناء متدين و صلحاء متشرع تفويض فرمايد ، و با وجود اعتماد بر امانت و ديانت مفوض اليه ، به هرچند روز تفحص احوال معاش او با طايفهاى كه شرعا و حكما در اهتمام او باشد واجب داند . . . بر پادشاه واجب است كه از جميع قضايا استخبار فرمايد و در ترك كليات امور و معظمات مصالح با جميع خلايق عموما ، و با نواب و مقربان خصوصا مساهله و مسامحه جايز نشمرد . . . و نگذارد كه اوقاف را به هيچ آفريده به مقاطعه و ضمان دهند . چه منشأ هرتغيير كه در شروط واقفان اتفاق افتد ، از اينجاست . و چون از جملهء موقوفات و ابواب البر ، يكى مدارس است كه جهت طلبهء علوم ساختهاند ، ما دام كه محصولات اوقاف آن به مصارف شرعى رسد ، در اندك روزگارى مستعدان بسيار . . . به مراتب فحول افاضل رسد و ممالك به وجود علماى نامدار و فضلاى تقوى كردار كه به غايت خالى است ، آراسته گردد و اعظم اسباب رونق و آبادى مملكت ، وجود اين طايفه است . چه تميز ميان حلال و حرام و رعايت دقايق شريعت و احكام صيانت دماء و فروج ، و محافظت اموال و املاك و غير آن به قلم و فتواى ايشان منوط و مربوط است . و چون هرمنصب به مستعد و مستحق آن تفويض رود ، تربيت علماء اسلام در ضمن آن به حصول پيوندد . . . » « 1 »
مردم روشنضمير از خوردن مال وقف دورى مىجستند
واصفى در بدايع الوقايع مىنويسد : « مولانا حاجى محمد فراهى را رحمة اللّه عليه ، زهد و تقوى و ورع به مرتبهاى بود كه از ايشان منقول است كه از ولايت به ديدن فرزندان خود . . . كه در مدرسهء نظاميه به تحصيل مشغول بوده ، تشريف آورد . به خانهء مدرسه درآمدند و در گوشهء خانه مقدار گندمى ديدند انباشته ، پرسيدند كه اين چيست و صاحب اين كيست ؟ فرزندان فرمودند كه اين گندم وظيفه است از مال وقف . چون حضرت مولانا اين سخن شنيدند ، برآشفته گفتند اى دريغ و افسوس ، از زحمتهايى كه در پى شما ضايع شد ، من چنان مىكردم و اميدوار بودم كه خانهء ضمير شما از چراغ علم و معرفت نورانى شده باشد و گنجينهء دل شما از جواهر حقايق و معانى پر گشته باشد ، باطن شما خود از دود طعام وقف تيره و سياه بوده است ؛ شما
هامش
( 1 ) . دستور الكاتب ، پيشين ، ج 1 ، ص 186 .