نان روغن دنبه
30 50 من منا
شمع روغن قناديل
50 عدد 40 من « 1 »
و روزهاى جمعه شمع ده عدد و در سراسر سال معادل سيصد دينار هيزم مصرف مىگرديده « 2 » .
از مطالب فوق چنين نتيجه مىگيريم كه براى اطعام فقرا و مساكين فقط بخش كوچكى از درآمد آن موقوفهء بزرگ به مصرف مىرسيده و سهم الاسد آن - به احتمال قوى - نصيب متولى مىگشته .
شكى نيست كه در عهد نخستين ايلخانان بتپرست ، مقدار بسيارى از اموال وقف را فاتحان تصاحب كردند « 3 » . در دوران ايلخانان مسلمان ، از غازان خان به بعد ، بسيارى از اراضى جزو املاك موقوفه گشت . ولى اموال وقفى زيادى نيز كماكان در تصرف متغلبان - يعنى « غاصبان و متجاوزان » كه از بزرگان چادرنشين مغول و ترك بودند - باقى ماند . مثلا حمد اللّه مستوفى قزوينى مىگويد كه سراسر ولايت پشكل دره - مشتمل بر 40 دهكده - وقف مسجد جامع قزوين بوده است ولى مغولان آن موقوفه را غصب و تصرف كردند « 4 » . ديگر وى مىگويد كه :
« و ديگر جامعها و خوانق و مدارس و مساجد و ابواب الخير كه ارباب تمول ساختهاند بسيارست ، همانا از پانصد بقعه درگذرد و بر آن موقوفات بىشمار اما از آن كم به مصب استحقاق مىرسد و اغلب در دست مستأكله است » « 5 » .
تصاحب اموال وقف يكى از مظاهر مبارزه ميان دو گروه از طبقهء فئودال بوده ؛ يكى گروه بزرگان لشكرى كه اكثرا از صحرانشينان مغول و ترك بودند و ديگر روحانيان منحرف .
مىتوان گفت ، در ايران و كشورهاى مجاور ( جزو قلمرو دولت هلاكوييان ) ملكيت موقوفات و اراضى وقفى داراى ويژگى زير بوده است . گرچه طبق فقه اسلامى وقف اموال فقط به سود مؤسسات مسلمانان جايز شمرده مىشد و وقف املاك به نفع كنيسهء يهوديان و يا كليساى مسيحيان مجاز شمرده نمىشده ، مع هذا در آن عهد حق وقف و امتيازات ناشيه از آن شامل كليساها و صومعههاى عيسويان نيز مىگرديده . در كتاب تذكرهء حيات مجهول المؤلف مار - يابالاخا - ى سوم جاثليق بزرگ كليساى نستورى كه اصلا از قوم اويغور بوده ( 1316 - 1218 م . - 716 - 680 ه ) نمونهء شايان توجهى ذكر شده است ، بدين مضمون :
« جاثليق ، دهكدهاى را كه در مشرق مراغه قرار داشته - موسوم به « دهبى » - و به 11000 دينار
هامش
( 1 ) . مكاتبات رشيدى ، چاپ لاهور ، ص 37 - 39 .
( 2 ) . همانجا ، ص 40 - 39 .
( 3 ) . در اينباره رجوع شود به : 101 . عليزاده ، دربارهء انجوCCNAشمارهء 1 ، ص 101 - 100 .
( 4 ) . نزهت القلوب ، ص 67 .
( 5 ) . همانجا ، ص 115 .