جانفشانى و جاننثارى را كه از القاب چاكران خاص پادشاه است ، پيشنهاد خود كرده ، تا روزى كه روح پرفتوح او به اميد وجه برات ، قبض مىشود و به درجهء شهادت مىرسد ، هرروزى هزار بار مىميرد و زنده مىشود . . . مأكول اين مظلومين صرف مشروبات رؤساست . . . اگر مردم شهر ، شبها به سربازهايى كه به در خانهها به گدايى ميروند ترحمى نكنند ، با اين تأخيرات عمدى كه سه چهار ماه در جيرهء جزيى و قوت لا يموت آنها به ظهور مىرسد ، خداوند عالم است چه رسوايى بهبار خواهد آمد ، با اين مايهء حربيه و كفايت وزير ماليه ، اگر براى دولت ايران قضيهاى روى بدهد ، يا دولتهاى همجوار در منظورات آيندهء خود عجله و شتاب كنند و در صدد تصرف يكى از ولايات سرحديهء ايران برآيند و كار به جدال بكشد ، يا در داخلهء مملكت اغتشاشى روى دهد . . . رجال دولت ايران با اين ضعف قوهء حربيه چه خواهند كرد ؟ اينكه نفس نفيس پادشاه به زحمت بيفتد و براى تهيهء يك فوج هزار قسم فرمايش كند و يكى صورت نبندد . . . لازمهء تنظيمات قشونى تسلط زياد است ( يعنى انضباط ) و پول حاضر ، كه آدم بتواند رخنهء كارها را ببندد . . . افغانها كه صفويه را متفرق كردند ، كتابچهء تنظيمات داشتند ؟ نادر كه هرچه زودتر افغانها را پاك كرد و تمام هندوستان را گرفت قواعد فرنگى مىدانست ؟ يكى از اسباب عمده كه در اعدام دولت ايران تعجيل دارد ، بيانات متملقانه زبانآوران اهل نظامست يعنى آنها كه به چربزبانى فوجها را تصاحب كردهاند و از هريك فوج بىزحمت زرع و كشت و آفت ارضى و سماوى به قدر حاصل يك ده منفعت مىبرند به تملق و شاهاندازى يا به تفرق و بلندپروازى به عرض مىرسانند ، سربازان انگليس و فرانسه پيش سربازان ما داخل آدمند ؟ اگر يك روز جيرهشان نرسد ، اسلحه مىريزند و پى آزادى خودشان مىروند . سرباز ، سرباز ماست كه اگر از گرسنگى بميرد ، صدايش بيرون نمىآيد .
اين همان سربازى است كه در هرات سنگر گرفت و تا حيات داشت شكمش سير نشد . . . در اين فضوليها و مدحتسرايى . . . غيرتى براى سرباز ايرانى ثابت مىكنند و بىغيرتى و بىكفايتى براى اولياى دولت ايران ، كه ذميمتى است فوق همه ذمايم .
اهالى ايران ، اگر دولت و ملت را دوست داشته باشند ، اين زبانآوران و قاطبهء اشخاص كه در پايهء سرير اعلى به مزاحگويى و استهزاء اسباب غفلت خاطر پادشاه مىشوند ، آنها را داخل حيوانات موذيه خوانند و در دفع آنها جهد بليغ خواهند كرد . . . »
در اين رساله از اينكه سابقا به ناله و فرياد سربازان مختصر توجهى مىشد و لقمه نانى به آنها مىدادند ، ولى امروز اگر از گرسنگى غوغا و شورش كنند آنها را به گلوله مىبندند ، اظهار ملال مىكند . مجد الملك در جايى مىنويسد : « . . . رعيت و سپاهى ايران ، الحق از شدت ظلم و تحميلات ناگوار ، يك حالت و هيأتى به هم رسانيدهاند كه آنها را به هيچچيز نمىتوان تشبيه كرد ، مگر به مريضهايى كه بىبضاعتند و مرگ را براى راحت روح خود از وسايل حسنه مىدانند ، و در پادشاه يك غفلتى به هم رسيد كه تا مجبور نشود ، مشكل ، در مقام علاج اين كار برآيد . به
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 830
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٨٣٠