تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
اداره مىكرد سپس صالح بن عبد الرحمن جانشين او شد ، وى در دل حجاج راه يافت و از خاصان او شد ، و بتدريج او ، به حسابدارى نيز آشنا شد و دفاترى را كه به همت زادان فرخ به زبان فارسى تنظيم شده بود به عربى برگردانيد حجاج چون اين بديد در سال 78 هجرى به صالح دستور داد ديوانها را به عربى برگرداند » « 1 » به اين ترتيب اعراب از عهد عبد الملك به بعد استقلال ديوانى و ادارى بيشترى كسب كردند ، ولى دهقانان نه تنها در عهد بنى اميه بلكه در دوره عباسيان نيز همواره براى حل مسائل مالى ، اقتصادى و سياسى مورد مشورت سران عرب قرار مىگرفتند .

كليات مربوط به ديوانها

در مقدمهء كتاب جهشيارى ، راجع به ديوانهاى ايران قبل از اسلام ، چنين آمده است : « پادشاهان ايران دو ديوان داشتند : ديوان خراج ، ديوان هزينه . درآمدها متعلق به ديوان خراج و هزينه‌هاى قشون و غيره ، مربوط به ديوان هزينه بود . پادشاهان ايران را رسم اين بود ، كه هرطبقه در خدمت ايشان لباس مخصوص مىپوشيدند و هيچ‌كس به جز افراد آن طبقه ، آن لباس را نمىپوشيد . هروقت مردى نزد پادشاه مىرفت ، وى او را از لباس و حرفه و طبقه‌اى كه وابسته به آن بود مىشناخت . . . » « 2 » استاد فقيد اقبال آشتيانى ضمن بحث در پيرامون « ديوان » و اشتقاق آن ، مىنويسد : « در زمان ساسانيان براى ثبت تمام مخارج و عوايد مملكت و اسامى مؤديان ماليات و مقررى موظفين از روى درجات ايشان ، كتابچه و دفتر مخصوصى وجود داشت كه آن را ديوان مىگفتند : « در دوران بعد از اسلام » دواين عمده عبارت بود از ديوان الجند يا ديوان عرض الجيوش كه بطور اختصار آن را « ديوان عرض » مىگفتند و ذكر ديوان عرض كه مترادف با وزارت لشكر و نظام و سان قشون است ، در كتب قديم مثلا ( تاريخ بيهقى ) زياد ديده مىشود . ديوان رسالت يا ديوان انشاء ، ديوان الخراج ، ديوان النفقات ، ديوان الصدقات ، ديوان المظالم و غيره . فقط ديوان عدليه كه وزارت عدليهء امروز جانشين همان است ، تا اين اواخر هم بين ما معمول بوده . . . از نكاتى كه اشاره بدان بىفايده نيست ، اين‌كه كلمهء دوان « 3 » كه در زبان فرانسه به معناى گمرك است از همين لفظ ديوان فارسى اشتقاق يافته است . » « 4 »

تأسيس ديوان در عهد عمر

در همان روزى كه عمر ، خبر وصول غنائم و وجوهى را كه از بحرين رسيده بود ، به مردم مىداد ، مردى برخاست و گفت : « اى امير المؤمنين من ديده‌ام كه عجم‌ها ديوانى دارند تو نيز اين كار را بكن . » از روايات ديگر برمىآيد كه فكر تأسيس ديوان را همان ايرانى معروف ، « هرمزان » در
هامش
( 1 ) . كتاب الوزراء و الكتاب جهشيارى ، ترجمهء ابو الفضل طباطبائى ، ص 68 ( 2 ) . كتاب الوزراء جهشيارى ، مقدمهء ناشران ، ص 29 ( 3 ) .Douane( 4 ) . بنقل از مجموعهء مقالات ، عباس اقبال ، به اهتمام دكتر دبيرسياقى ، ص 83 به بعد