آنكه به نمايش و رقصهاى دلاويز رقاصهها توجه كند ، در طبقهء چهارم به زنى زيبا توجه كرده بود و به وسيلهء وزير دربار از پاولى خواست كه موجبات آشنايى او را با آن زن فراهم كند . پاولى با رعايت نزاكت يكى از همكاران خود را مأمور اين كار كرد . ولى پس از مدتى معطلى ديد كه خواجگان و غلامان دربارى
مأمور او با سبيلهاى آويخته پيش مىآيد . به او گفتم چه شده و خانم در جواب چه گفت ؟ مأمور گفت هيچ فقط سيلى آبدارى به صورت من نواخت . صدراعظم ايران اين خبر ملالت اثر را به شاه رسانيد . اعليحضرت ابروهاى پرپشت خود را در هم كشيد و گفت كالسكهء مرا حاضر كنيد كه خستهام و مىخواهم بروم . سپس پاولى مىنويسد : « در پاريس خانمهاى زيبا و دلربايى بودند كه براى استفاده از ثروت و ولخرجيهاى شاه با او همبستر مىشدند . » در صفحات آخر به بعضى از عادت مستبدانه و خودخواهانهء شاه ايران اشاره مىكند و مىگويد هنگام بازى بيليارد و شطرنج « بايد سعى كرد به شاه باخت . اگر كسى از بدبختى مىبرد ، شاه متغير مىشد و گوشهاى مىرفت و قليانى جهت او مىآوردند . بعد ، از دعوت شاه از علياحضرت گراندوشس ولاديمير كه از روسيه به فرانسه آمده بود ، سخن مىگويد و مىنويسد هنگامى كه مدعوين در سر ميز نشسته و منتظر غذا بودند ، پيشخدمتى با يك سينى طلا آمد و شاه در مقابل مهمانان خود با دو انگشت دندان عاريه را از سينى برداشت و بين دو فك خود نهاد و از اين كار ناهنجار خم به ابرو نياورد .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 267
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٢٦٧