« بدتر از اين حركت آنكه در وسط غذا شاه رشتهء صحبت را غفلتا با علياحضرت قطع كرد ، بىآنكه چيزى بگويد ، بيرون رفت و پس از پنج دقيقه برگشت و تبسمكنان بر سر جاى خود نشست . در اين حال وزير دربار ايران با صداى بلند گفت اعليحضرت براى قضاى حاجت به بيرون رفتن احتياج پيدا كرده بودند . . . گويا شاه براى رفع اثر همين خاطرهء ناگوار بود كه فرداى كه آن روز چند قطعه از آن قاليچههاى نفيس كاشانى را براى گراندوشس فرستاد به ضميمهء نامهاى از صدراعظم به اين مضمون كه چون اعليحضرت راضى نمىشوند كه بر فرشهايى كه پاى علياحضرت بر آنها آمده پاى ديگرى گذاشته شود ، خواهش دارند كه آنها را از جانب ايشان بپذيرند . »
پاولى مىنويسد : « خوشا به حال گراندوشس كه از من خوشبختتر بود . زيرا كه من هرگز به وصال آن يك قطعه قاليچهاى كه شاه پيش از حركت از ويشى به ميل خود امر داده بود كه آن را به من بدهند نرسيدم . » « 1 »
پس از قتل ناصر الدين شاه ظلم و استبداد كم شد ، قيدوبندهاى سابق سستى گرفت و تا حدى مردم به بحث و انتقاد پرداختند ، وعاظ و خطبا در مساجد و روزنامهنگاران در مطبوعات و اهل هزل و مطايبه با شوخى و مزاح دردهاى اجتماعى را به زبان و قلم مىآوردند .
بحث و انتقاد از اوضاع اجتماعى : چنانكه قبلا يادآور شديم ، در ايران از ديرباز به علت فقدان آزادى و عدم توجه به حقوق فردى و اجتماعى ، كسى نمىتوانست آزادانه وضع عمومى كشور را مورد مطالعه و انتقاد قرار دهد . تنها دلقكها و مسخرگان كمابيش به خود اجازهء بحث و انتقاد مىدادند آقاى ميرفخرايى در كتاب گيلان در جنبش مشروطيت مىنويسد : قبل از آنكه اولين فرماندار بعد از انقلاب مشروطيت انتخاب شود ، شخصى به نام ميرزا يوسف خان جنگلنويس اعلانى منتشر ساخت مبنى بر اينكه حاكم رسمى گيلان دو روز ديگر از مركز وارد خواهد شد . در روز مقرر ، خود شخصا به دار الحكومه ( قسمتى كه سالم مانده بود ) حضور يافت و به عنوان حاكم جديد براى مردم سخنرانى كرد . ميرزا يوسف خان جنگلنويس كسى بود كه در مجالس جشن و سرور براى خندانيدن خلق اللّه دعوت مىشد و در عين مسخرگى نكاتى را به زبان مىآورد كه مردم عادى از گفتنش بيمناك بودند . نظير كريم شيرهاى عهد ناصر الدين شاه يا شيخ شيپور و شيخ كرنا و حاجى ميرزا زكى خان و يا مشهدى ابو القاسم صراف دوران اخير كه در كسوت ديوانگان روزها به چند خيابان و بازار سر مىزد و به صداى بلند كسبه و اصناف را با بعضى دقايق و نكات سياسى آشنا مىساخت . ميرزا يوسف خان در دار الحكومه چنين گفت : « اى گيله مردان چانچوبه كول كه رعاياى دولت ابد مدّت هستيد گوشتان را باز كنيد و متوجه باشيد چه مىگويم شما مكلفيد وظايف خود را در مقابل حكمران محبوب و قدرتمند ممالك
هامش
( 1 ) . همانجا