گذشت ، مادر خنجر را از كمر پسرش بيرون كشيد و تهديد كرد كه اگر باز به بردن پسر او اصرار ورزند ، وى با دست خود او را خواهد كشت . خواجه ، قسم خورد كه شاهزاده صحيح و سالم باز گردد . . . آنگاه اين جوان در معيت ناظر با خاطرى مشوش و در حالى كه هنوز چهرهاش از اشكهاى مادر تر بود از حرمسرا خارج شد . تفنگچى لر آقاسى به محض ديدن وى به خاك افتاد و به نشان احترام سه بار زمين ادب بوسيد آنگاه زانو زد و نامهء ديوان عالى را بيرون كشيد و اشك ريزان گزارش داد كه « پدرش مرد و وى به جانشينى انتخاب شده است و حال بهتر آن است كه هر چه زودتر فرمان به برگزارى مراسم تاجگذارى بدهد . » « 1 »
كمپفر مىنويسد پس از آن همه چيز روبهراه شد ، شاه باز به حرمسرا وارد شد . « مادرش كه از ملازمان احاطه شده بود ، از او استقبال كرد و با سه بار بوسيدن خاك پاى او مراتب احترام خود را ابراز داشت . همسر و متعههاى وى نيز چنين كردند . شاه جوان هنگام تاجگذارى گاه سرخ مىشد و گاه رنگ مىباخت . او كه كمى پيش چون غلامسراى بود ، ناگهان با گذشت شبى به فرمانرواى تام الاختيار سراسر ايران بدل شده بود ، بدون اينكه از امور مملكتدارى بويى به مشامش رسيده باشد . . . » « 2 » روز بعد كه مردم در اثر نواختن نوازندگان سلطنتى از تغيير سلطنت آگاهى يافتند ، بدون اينكه عكس العملى نشان دهند ، دنبال كار و كسب خود رفتند . كمپفر از خونسردى مردم در اين موارد اظهار شگفتى مىكند و مىنويسد كه شاه جديد معمولا براى رهايى از رقابت و تهديد اطرافيان ، بلافاصله فرمان به كور كردن يا قتل شاهزادگانى مىدهد كه ممكن است مدعى تاج و تخت باشند .
فاصله شاه تا مردم : در يكى از نامههاى پادشاه هند به شاه صفى ، دربارهء سلاطين چنين آمده است « . . . در خدمت پادشاهان عظيم الشأن ضرور است كه جمعى از دانايان بوده باشند و آنقدر شخصيت و عزت و قدرت داشته باشند كه دليرانه هرمسأله را كه مصلحت دولت در آن باشد عرض نمايند » پادشاه بايد « . . . داد مظلوم از ظالم بستاند . . . تا ضرور نشود هيچ يك از بندههاى خدا را عقوبت نمايد . . . » « 3 »
وظايف پادشاه : به طورى كه از نوشتههاى سانسون برمىآيد « در ايران مردم هرگز نمىتوانند شكايت خود را به عرض شاه برسانند و معمولا جز در مواردى كه شاه سوار بر اسب به گردش مىرود و از خيابانها عبور مىكند ، مردم نمىتوانند عريضهها و خواستهاى خود را به شاه تقديم دارند ، عبور شاه از معابر عمومى نيز ساده و بىپيرايه صورت نمىگرفت ، بلكه ابتدا چهار صد تفنگدار كه نوار دراز قرمز ابريشمى رنگى به تفنگهايشان بستهاند ، در دو خط مستقيم مسير شاه حركت مىكنند . پس از آنها عدهاى سرهنگ و افسر سوار ، با تجهيزات به راه مىافتند و از پس آنها رئيس كل دربار حركت مىكند و پس از آن رئيس كل بيوتات سلطنتى و ميرآخورباشى و خوانسالار بزرگ هريك با عدهاى صاحبمنصب مىگذرند . پس از آن تعدادى اسب بسيار عالى با زين و يراق قيمتى و سپس افسران قزلباش با تبرزينهاى جنگى ، پس از آن
هامش
( 1 ) . همان ، ص 44 به بعد
( 2 ) . همان ، ص 50
( 3 ) . اسناد تاريخى عهد صفويه ، پيشين ، ص 334