هيچ رادع و مانعى در سلطنت خود نمىشناسد و عقد قراردادها ، اعلان جنگ و صلح ، تغيير دادن در قوانين مملكت ، وضع مالياتهاى جديد و حتى اختيار جان و مال هرفرد و زنان و فرزندان او ، همه در دست شاه است و هيچ قاعده و قانونى زيردستان را چه فرادست و چه فرودست در مقام هوى و هوسهاى يك فرمانرواى احتمالا منحط حفظ و حراست نمىكند . « 1 » كمپفر در مورد وليعهد مىنويسد كه او تعليم و آموزش منظم و جدى نمىبيند و با معاشرت با مردان لايق ، تربيت نمىشود ، زندگى وليعهد سراسر در اتاقهاى حرمسرا مىگذرد و خارج از حدود حرمسرا حتى به وى اجازه نمىدهند كه رنگ آفتاب را ببيند . مصاحبين وليعهد خواجههاى زنگى هستند كه از اطراف و اكناف مناطق جنوب عالم ، خريدارى شدهاند . . . معلم وليعهد كه غلامى است اخته شده ، به پيشنهاد زنان انتخاب مىشود . اين معلم كه به هيچوجه توانايى ندارد كه شاه آينده را با رموز شايستهء مقام سلطنت آشنا سازد ، يكه و تنها او را درس دين مىآموزد و به او انواع و اقسام رسوم و آداب خرافى را تعليم مىدهد . » « 2 »
معلم وليعهد ، مغز شاهزاده را با افسانههاى بىمعنى پر مىكند ، بدون اينكه توانايى اين را داشته باشد كه به وى علمى واقعى بياموزد . حقوق عمومى ، اصول مملكتدارى ، ورزش و مسائل مربوط به تربيت . . . به هيچوجه موردنظر نيست . « به همين علت پس از تغيير سلطنت ، شاه بىتجربه با انبوهى از مشكلات مواجه مىشود . » هركس مىكوشد گليم خود را از آب بيرون بكشد . بزرگان سرگرم بند و بست و بگير و بده هستند و در اين ميان هيچكس پرواى كار مملكت را ندارد . احدى در بين جمع بىشمار اين برگزيدگان و معتمدان شاه نيست كه به تبعيت از نداى وجدان و از روى وطنپرستى مشكلات مملكت را بر شاه بىتجربه بنماياند و يا به او نصيحت كند . . . آنها براى آنكه بهتر بتوانند به منافع شخصى خود برسند ، سعى مىكنند سر شاه را به انواع و اقسام قصههاى خوشمزه گرم كنند . مديران شوراى مملكتى به وى اطمينان كامل مىدهند كه اوضاع روبهراه و در اطراف و اكناف امنيت برقرار است .
كمپفر مىنويسد : پس از مرگ شاه عباس دوم ، رجال مملكت براى اينكه بيشتر و بهتر بر اوضاع مسلط باشند ، تصميم گرفتند شاهزاده حمزه را كه صغير و ناتوان بود ، به سلطنت برگزينند . ولى رئيس خواجوان دربار زبان به مخالفت گشوده و شاه صفى را براى احراز مقام سلطنت شايسته و وارث قانونى شاه عباس شمرد . بزرگان ناگزير با اين نظر موافقت كردند و وزيراعظم تصميم گرفت يك نفر را براى اعلام اين جريان به اصفهان گسيل دارد . كمپفر مىنويسد چون در ايران كشتن و كور كردن وليعهد عملى عادى بود ، وقتى وليعهد را از مادرش خواستند ، تا به تخت سلطنت بنشانند ، او در حالى كه اشك مىريخت ، پسر خود را در آغوش كشيد و گفت به هيچ تمهيدى او را رها نخواهد كرد . هنگامى كه اصرار و ابرام ناظر حرم از حد
هامش
( 1 ) . در دربار شاهنشاه ايران ، ترجمهء كيكاووس جهاندارى ، پيشين ، ص 14
( 2 ) . همان ، ص 25 به بعد