انتقاد قرار دهد . در طى اين مدت كليه زمامداران ( غير از عثمان ) تا آنجا كه مىتوانستند و فهم سياسى آنها اجازه مىداد ، اصول عدالت و مساوات اسلامى را محترم مىشمردند و خود به حصه ناچيزى از بيت المال قناعت مىكردند .
چنان كه ديديم از دورهء خلافت عمر به بعد ، در اثر بسط حوزه قدرت مسلمين و آميزش اعراب با ملل متنعم و متمدن آن زمان ، بنيان صفا و صميميت صدر اسلام متزلزل گرديد و گرايش اعراب به اشرافيت آغاز شد . اين تمايل و انحراف از اصول اوليهء اسلامى ، پس از خلافت حضرت امير همچنان باقى بود و مساعى و كوششهاى آن مرد مبارز در راه اعادهء اوضاع پيشين به ثمر نرسيد . پس از قتل حضرت على و روى كار آمدن بنى اميه ، يكباره جبههء ارتجاعى پيروزى كامل يافت و زمام كارها به دست خلفاى بنى اميه و بنى عباس افتاد و به شرحى كه در جلد دوم گفتيم خلافت را به پادشاهى مبدل كردند .
به اين ترتيب فقط در صدر اسلام ، هركس با خليفه كارى داشت مستقيما به او رجوع مىكرد و راندن ارباب حاجب از محضر خليفه ، عملى ناپسند بود . ولى پس از سپرى شدن دوران خلفاى راشدين ، بنى اميه براى آنكه به سرنوشت عمر ، عثمان و على ( ع ) دچار نشوند و به دست دشمنان ، از بين نروند ، به روش آزادمنشانه خلفاى راشدين پايان دادند ، و كسى را به نام حاجب براى مراقبت خود برگزيدند ، اين شخص ، از مراجعه مستقيم مردم به خليفه جلوگيرى مىكرد و جز به اشخاص معين و كسانى كه خليفه يا وزير صلاح مىدانستند ، به كسى اجازهء ملاقات نمىداد . جرجى زيدان مىنويسد : از سالهاى آخر حكومت عمر ، به كار گماشتن حاجب و دربان معمول شده بود و مردم براى تحصيل اجازه ناچار به آنها رشوههائى مىدادند . حتى در زمان خلفاى راشدين اين بدبختى گريبانگير مردم بود چنان كه مغيرة بن شعبه مىگويد : « درهم را در دستم مىگرفتم و بالا و پائين مىبردم تا يرفا ( دربان عمر ) آن را ببيند و به من اجازهء شرفيابى نزد عمر بدهد . آنقدر اين كار را تكرار مىكردم كه پول در دستم خيس عرق مىشد . » « 1 »
« حاجبان غالبا براى صدور فرمان حكومت و يا وزارت نيز نزد خلفا وساطت مىكردند و رشوه كلانى مىستاندند چنان كه ربيع ، حاجب منصور صد هزار دينار از يعقوب بن داود رشوه گرفت و او را به مقام وزارت رسانيد . . . » « 2 »
در دورهء قرونوسطا حاجب را بازدارنده ، مانع ، پردهدار ، خرمباش ، دربان ، سادن ، بواب ، قابوچى و آذن نيز مىگفتند . و در آثار منظوم و منثور فارسى مكرر از حاجب و سختگيرىهاى او سخن به ميان آمده است .
چندين هزار حاجب و دربان كه در رهند * شايد اگر كسى به درگه سلطان نمىرسد ( عطار )
نديم و حاجب و جاندار و دستور * همه رفتند خسرو ماند و شاپور ( نظامى )
هامش
( 1 ) . ابن رسته ، اعلاق النفيسه ، ج 7 ، ص 195 ( نقل از جرجى زيدان ، تاريخ تمدن اسلامى ترجمهء جواهر كلام ، ج 2 ، ص 205 )
( 2 ) . تاريخ تمدن اسلامى ، ص 205