تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 733

مساهمون:

ص٧٣٣
ويل دورانت معتقد به تعديل وضع موجود است ؛ به نظر او : « ما در ميان جنگها و و ماشينها چنان غرق شده‌ايم كه از درك اين حقيقت بى خبر مانده‌ايم كه در زندگى ، واقعيت اساسى ، صنعت و سياست نيست بلكه مناسبات انسانى و همكارى زن و شوهر و پدر و مادر و فرزند است . همهء زندگى به دور عشق زن و مرد و عشق فرزند مىچرخد . . . پس ، بايد بدانيم كه پيوند ازدواج براى قانونى ساختن رابطهء عشقى و شهوانى زن و مرد نيست بلكه پيوندى است ميان پدر و مادر و فرزند ، و براى حفظ و استوارى بنياد نوع ؛ ازدواج مهمترين رسوم و قوانين بشرى است ؛ براى آنكه امرى نوعى است نه شخصى . . . » « 1 » به عقيدهء دوورژه : « . . . كميابى زنان در دورهء قهرمانى ايالات متحد ، موجب شد كه ايشان ارزش بىاندازه‌اى كسب كنند . بدين‌سان ، نوعى مادرسالارى اخلاقى ، كه قوانين هم كم‌وبيش بر آن صحه گذاشت ، شكل گرفت ، كه هنوز هم جامعهء كنونى امريكا شديدا از آن متأثر است . . . بيشتر ثروت امريكا ، در دست زنان است كه بر مطبوعات ، راديو ، تلويزيون و . . . نفوذ دارند . از نقش عظيمى كه انجمنهاى زنان در زندگى اجتماعى و سياسى بازى مىكنند آگاه هستيم . به نظر مىرسد ، كه فزونى تعداد زنان بر مردان ، موجب تقويت محافظه‌كارى در جوامع غربى است ؛ زيرا كه در اين جوامع ، آراى زنان بيشتر از آراى مردان به سوى راست تمايل دارد . . . زنان بيشتر از مردان عمر مىكنند ، لذا آراى زنان در مجموع ، به سوى احزاب دست راستى متمايل مىشود ؛ زيرا در هر دو جنس ( مرد و زن ) در آراى پيران ، محافظه‌كارى بيشترى وجود دارد . . . ظاهرا در كشورهاى توسعه‌نيافته ، تأثير سياسى زنان در جهت مخالف نمايان مىشود ؛ يعنى عليه نظم موجود ، وله دگرگونى و به سوى تشديد تضادها . عموما وضع اجتماعى زنان در اين كشورها ، خاصه كشورهاى اسلامى ، در آسيا ، در امريكاى لاتين و جز آنها ، از وضع اجتماعى مردان بدتر است ؛ ستمديده‌ترين دستهء اجتماعى هستند و طبيعى است كه انقلابيترين دسته‌ها باشند . » « 2 » دوورژه در جاى ديگر مىنويسد : « زنان در نظام سوسياليستى ، مانند نظام سرمايه - دارى ، در قياس با مردان ستمديده‌اند . دگرگونى در وضع حقوقى آنان ، از ميان رفتن محروميتهاى آنان و پايان دادن به تبعيضات در دستمزد آنان ، مانع اين امر نمىگردد كه مادرى و نگهدارى كودكان ، با رهايى اضافى بر آنان تحميل مىكند . اگر زن خانه‌نشين باشد ، از جهت اقتصادى به مرد بستگى دارد ؛ اگر مانند مرد كار كند ، به زحمت شغلى خود تكاليف خانوادگى را اضافه نمىكند . وضع حقوقى روابط زن و مرد كه در امريكا مرد را بازيچهء زن مىسازد ، به هيچ‌وجه از وضع حقوقى فرانسوى ، كه زن را بازيچهء مرد مىنمايد ، يا وضع حقوقى ايتاليايى كه هر دو را در رياكارى دائمى محبوس مىكند ، رضايتبخشتر نيست . تضادهايى كه از اين مبارزهء جنسها حادث مىشود با اينكه مستقيما هم سياسى نيست ، اهميت بزرگى در سراسر زندگى اجتماعى دارد . » « 3 »
هامش
( 1 ) . همان ، ص 172 ( به اختصار ) . ( 2 ) . اصول علم سياست ، پيشين ، ص 57 ( به اختصار ) . ( 3 ) . همان ، ص 264 .