شهرها فزونى يافتند . غزلسرايى و اظهار عشق بسيار شد ، در حالى كه در صدر اسلام ، كه هنوز اعراب از بادهء تنعم و پيروزى سرمست نشده بودند . . . حتى در كعبه زن و مرد باهم اداى حج مىكردند و در آن كار عيبى نمىديدند . اما همين كه زندگى تجملى ميان عربها معمول شد و مردان همخوابه و كنيز و كلفت فراوان به خانه آوردند ، در حقيقت ، به حيثيت و مقام زن در جامعه لطمهاى جبرانناپذير وارد كردند و عملا فساد و خيانت را رواج دادند . زمانىكه خالد ، والى مكه بود ، شاعرى راجعبه اجتماع زنان و مردان در كعبه چنين گفت : بهبه كعبه چه جاى خوبى است ، بخصوص هنگامى كه زنان آنجا مىآيند و براى بوسيدن حجر الاسود ما را پس و پيش مىزنند . خالد كه اين شعر را شنيد ، فرمان داد زنان و مردان جداجدا طواف كنند . » « 1 » چنان كه اشاره شد ، در دورهء بنى اميه ، فساد و تباهى در شؤون مختلف اجتماعى فزونى گرفت . « عبد الرحمن بن حسان از شعراى دورهء معاويه غزلى دربارهء دختر معاويه سرود .
يزيد پسر معاويه چون اين اشعار را شنيد ، به پدر خود شكايت كرد ، و از او خواست كه شاعر را بكشد ، زيرا كه او در طى غزلى ، از زيبايى و دلبرى دختر معاويه سخن گفته بود . ترجمهء شعر :
« دختر معاويه مانند مرواريد درخشانى است كه تازه از صدف درآمده است . اگر نسبش را بخواهى ، كسى عاليتر از وى سراغ ندارم . » پس از آنكه يزيد غزل را براى معاويه خواند ، معاويه با خونسردى گفت ، واقعا درست گفته است ، و بالاخره پس از آنكه يزيد از قول شاعر خواند كه : « پهلوبهپهلو با وى به كاخ سبز رفتم . » باز معاويه گفت ، شايد اينطور نبوده است .
خلاصه آنكه در اثر اصرار يزيد و عدهاى از نزديكان ، كه مىگفتند سخنان شاعر دربارهء دختر تو ، دهانبهدهان افتاده و بايد عبد الرحمن ، تنبيه شود ، معاويه وى را با مهربانى پذيرفت و گفت : اين اشعار تو براى من اسباب دردسر شده است ؛ تو براى يك دخترم غزل سرودى و از دختر ديگرم نام نبردى و او را به جان من انداختى . عبد الرحمن گفت : واقعا بد كردم و حق با دختر دوم شماست ، براى اين يكى ، اشعار بهترى خواهم گفت . عبد الرحمن همان روز اشعار آبدارى دربارهء دختر دوم معاويه گفت و ميان مردم منتشر كرد و با اين عمل ، خود را رسوا ساخت ؛ زيرا معاويه فقط يك دختر داشت و همين كه عبد الرحمن راجع به معاشقه با دختر دوم شعر سرود ، همه فهميدند كه گفتههاى وى از آغاز پوچ و بىاساس بوده است . . . » « 2 »
فزونى كنيزان و همخوابهها ، در محضر امويان و عباسيان بيشازپيش به خرابى وضع زنان كمك كرد . مردان آن دوران « كنيزان رومى و ترك و ايرانى خود را ، كه از زنان عرب زيباتر و نمكينتر بودند ، براى يكديگر هديه مىدادند در صورتى كه پيش از آن مرد عرب جز زن خود به زن ديگرى توجه نداشت ، و زن هم از مرد خود مطمئن بود كه جز وى با زن ديگر سروكار ندارد . اما تدريجا مهر و محبت مرد از يك زن به چند و يا چندين زن انتقال يافت ، و طبعا غيرتمندى او نيز تجزيه و تقسيم شد . زن هم كه مرد را با ديگرى سرگرم ديد به فكر سرگرمى خود افتاد . . . چهبسا از بانوهاى حرمسرا كه براى خوشآيند شوهران خود ، كنيزان زيبايى مىخريدند و او را مىآراستند و به شوهر خود تقديم مىكردند . . .
هامش
( 1 ) . همان ، ص 83 ( به اختصار ) .
( 2 ) . همان ، ص 85 .